ارغنون هامون؛ واکاوی انتقادی در زیستجهان کژمدرن ایران و جهان معاصر
گروه مطبوعاتی انتشاراتی مطالعاتی ارغنون هامون
در سپهر اندیشگی معاصر، ارغنون هامون نه صرفاً یک مجله سالنامه، بلکه رسالهای در علوم انسانی جنوب ایران است که به عنوان صورتبندی گفتمانی پروژه هامون، بر تلاقی مطالعات بینرشتهای و کنشگری مدنی متمرکز شده است. این نشریه با نگاهی انتقادی به تحلیل وضعیتی میپردازد که در آن، جامعه ایران درگیر نوعی کژمدرنیته (مدرنیته بدقواره) و جهان معاصر غرق در نشانهها و وانمودههاست.
۱. بازخوانی جامعه «کژمدرن» ایران
بر اساس دیدگاههای مطرح شده در ارغنون هامون، بهویژه با ارجاع به نظریات حمیدرضا جلاییپور، جامعه ایران نه یک «جامعه در حال گذار» کلاسیک، بلکه یک جامعه کژمدرن است. در این وضعیت، ساختارهای مدرن به صورتی بدقواره بر بستر سنت سوار شدهاند که منجر به ایجاد تعارضات عمیق در نظم سیاسی، اجتماعی و خانواده شده است. این کژمدرنیته باعث شده تا انسان ایرانی در تشخیص هویت و دلبستگیهای خود دچار نوعی اسکیزوفرنی فرهنگی شود؛ جایی که از یک سو تحت تعلیم منطق مدرن است و از سوی دیگر از او کنشهای سنتی و احساسی طلب میشود.
۲. جهان معاصر و حاکمیت «وانمودهها» (خوانش بودریاری)
ارغنون هامون در تحلیل جهان معاصر، به تعبیر ژان بودریار، بر پدیده «نو-یا احیاء زمانپریشانه» تأکید دارد. در این جهان، رسانهها واقعیت را با «نشانهها» جایگزین کردهاند و ما با پدیدهای روبرو هستیم که بودریار آن را غلبه مجاز بر واقعیت مینامد. در این فضا، مصرف فرهنگی دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ابزاری برای تولید هویتهای ناپایدار است که در آن «کالای فرهنگی» جایگزین «معنای فرهنگی» شده است.
۳. سرگردانی تمدنی؛ از «مشروطه» تا «پساتحریم»
تحلیل وضعیت موجود در ارغنون هامون نشاندهنده یک تکرار ابدی رنج و سرگردانی تاریخی است. تاریخ معاصر ایران، از صدر مشروطیت تا دوران پساتحریم، روایت گنگی از تلاش برای دستیابی به مدرنیته است که حاصل آن چیزی جز «حیرانی تمدنی» نبوده است. این سرگردانی در آثار نویسندگانی چون سیمین دانشور به خوبی بازنمایی شده است؛ جایی که هویت به مثابه امری گمشده تلقی میشود و جامعه مدنی در میان گذشتهای تاریک و آیندهای مبهم در حالت احتضار قرار دارد.
۴. ارغنون هامون؛ سدی در برابر «سیاستزدایی»
یکی از نقدهای بنیادین ارغنون هامون به وضعیت موجود، غلبه سیاستزدایی و انتقال کنشگری از میدان واقعی به فضاهای مجازی (مانند گروههای واتسآپ و وایبر) است. این روند باعث شده تا فعالین اجتماعی به جای حضور در «میدان» و بازسازی سرمایه اجتماعی، به «بازیهای مبتذل مجازی» پناه ببرند که نتیجه آن تهی شدن جامعه از کنشگران مدنی واقعی یا همان «شوالیههای ناموجود» است.
۵. ضرورت بازگشت به «جامعه مدنی» و «هویت چهلتکه»
راهکار ارغنون هامون برای برونرفت از این بنبست کژمدرن، بازگشت به جامعه مدنی و پذیرش هویت چهلتکه است. این رویکرد بر آن است که هویت ایرانیان در هزاره سوم محصول تلاقی سه لایه ایرانی، اسلامی و مدرن است و هرگونه تلاش برای حذف یکی به نفع دیگری، منجر به تنشهای فرهنگی و استبدادِ معنا میشود.
نتیجهگیری: ارغنون هامون با نقد دستگاههای ایدئولوژیک که سعی در «پر کردن» یا «تهی کردن» سوژه دارند، رسالت خود را در «بیدار کردن آگاهی انتقادی» و احیای صداهای به محاق رفته میبیند. در جهان کژمدرن ما، تنها راه رهایی، نه در انجماد تمدنی، بلکه در «دیالوگ مستمر» و «تجربه زیستن به مثابه مقاومت» نهفته است.
تمثیل نهایی: جامعه کژمدرن ایران مانند ساختمانی است که بر روی پیریزیهای قدیمی و سست، دیوارهایی از شیشه و فولاد ساخته است؛ ارغنون هامون در پی آن است که پیش از آنکه این بنا زیر بار تناقضات خود فرو بریزد، زبان مشترکی برای ساکنان آن بیابد تا بتوانند خانهای پایدار و انسانی بنا کنند.