- هامون ایران - https://www.hamooniran.ir -

اهمیت “بیضایی” بودن | یادداشتی از امید غضنفر


اهمیت “بیضایی” بودن


امید غضنفر

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار

 

“نام ات حجت است بر تئاتر ایران و تویی در آستانه‌ی این سالگرد خجسته که از برجستگان درام جهان کسری نداری و چیزی هم سری.”
 برشی از پیام “اکبر رادی” به مناسبت زادروز “بیضایی”

با فرارسیدن هشتاد و هفتمین دی ماه در ۱۴۰۴، روز میلاد چهره ی تکرارناشدنی گستره های “تئاتر” و “سینما” با روز بدرودش درآمیخت و از این پس، هر “پنجم دی ماه” یادآور زادروز و سالکوچ هم زمان “بهرام بیضایی”ست؛ بزرگ مردی دل بسته ی تاریخ ، فرهنگ و اسطوره های ایران زمین که گنجینه یی از آفرینه های تصویری و نوشتاری گرانمایه را برای ما و فرداییان برجای نهاد.
اوایل دهه ی ۵۰ با تداوم اکران انبوه “فیلمفارسی”، او نیز چون مهرجویی و تقوایی رودرروی این جریان سخیف ایستاد و غزل/ فیلم “رگبار” را خلق کرد و در پی فیلم های ستایش شده یی چون غریبه و مه، چریکه ی تارا، مرگ یزدگرد، باشو غریبه ی کوچک، مسافران و سگ کشی را به سینمای ایران هدیه داد.
وی از اوایل دهه ی ۴۰ به بعد، آثاری درخشان مانند هشتمین سفر سندباد، سهراب کشی، مجلس قربانی سنمار، شب هزار و یکم و فتحنامه ی کلات را به داشته های “ادبیات نمایشی” افزود که هم در لحظات “اجرا” تحسین برانگیزند و به کالبد “صحنه” جان می بخشند و هم در زمانی که به شکل “نوشتار”، سطرهایی شعرواره را در برابر نگاه ها عبور می دهند و اوج گیری “اندیشه” را می نمایانند.
زبان فاخر و شاعرانگی در فیلم نوشت ها و نمایش نامه های بیضایی با درون‌مایه هایی تاریخی یا با بهره از آیین ها و اسطوره ها به جنس زبانی اشعار “شاملو” نزدیک است.
بیضایی در آثاری چون “مرگ یزدگرد” و “کارنامه ی بندار بیدخش” با نوآوری هایی در نوشتار به زبان کهن پارسی گرایش داشت و شاملو نیز در شعرهایی چون “در آستانه”، “فصل دیگر” و “مرگ ناصری” به آرکاییسم نحوی و واژگانی متمایل بود:


هم بر قرار منقل ارزیز آفتاب
خاموش نیست کوره چو دی سال
خاموش خود من ام
■ “فصل دیگر”/ شاملو

 

موبد: باید به سراسر ایران زمین، پندنامه بفرستیم.
زن: پندنامه بفرست ای موبد، اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای. ما مردمان از پند سیر آمده ایم و بر نان گرسنه ایم.
■ “مرگ یزدگرد”/ بیضایی

 

باید استاد و فرود آمد
بر آستان دری که کوبه ندارد
چرا که اگر به گاه آمده باشی
دربان به انتظار توست و اگر بی گاه
به در کوفتن ات پاسخی نمی آید
کوتاه است در
پس آن به که فروتن باشی
■ “در آستانه”/ شاملو

 

تو! ای که این نبشته می خوانی، به هوش که روزگار با هیچ مرد بد نکرد و بنگر که مردمان با روزگار چه بد کرده اند. من مردی بودم -نام ام گم از جهان- که پدر مرا کار دانش فرمود و گفت این سود مردم است.
■ “کارنامه ی بندار بیدخش”/ بیضایی

 


شناخت ژرف بیضایی نسبت به ظرافت ها و ظرفیت های زبان پارسی، مثال زدنی ست و مجموعه ی دیالوگ ها و مونولوگ‌های آهنگین و دلنشین در متن های او را باید گواه این توانمندی محسوب کرد.
در آثار او، حضور پر رنگ زنان تاثیرگذار، تسلیم ناپذیر و مستقل، تصویری متفاوت در برابر کاراکتر کلیشه یی زنان ناتوان، بی اراده و منفعل در انبوه فیلم های تاریخ سینمای ایران که گویی شرایط زیست در یک جامعه ی مردسالار را به عنوان “تقدیر” پذیرفته اند، می نمایاند. خلق شخصیت هایی مقتدر نظیر “تارا” در چریکه ی تارا، “نایی” در باشو غریبه ی کوچک و “خانم بزرگ” در مسافران، نشانی از پاس داشت حضور و جایگاه ارزشمند زنان در گستره ی هستی ست.
بیضایی را برخی “فردوسی معاصر” و “شکسپیر ایران” لقب داده اند؛ فرزانه یی که مانند حکیم بزرگ توس، دیرزمانی برای زنده نگاه داشتن زبان و فرهنگ این سرزمین کهن کوشید و آثاری گرانسنگ خلق کرد که با مرتبت و شکوه آثار “شکسپیر” برابری می کنند.
سطرهای آغازین این یادنوشت اجمالی، برشی از پیام اکبر رادی -دیگر چهره ی نامدار گستره ی تئاتر- بود؛ او که در ۵ دی ماه ۱۳۸۶ و هم زمان با زادروز بیضایی، بدرود حیات گقت. واپسین سطر را نیز به قلم او می سپارم که پیش از بدرود به پاس میلاد هم راه دیرین، چنین نگاشت:
“بر قله های درخشان فرهنگ ایران، میلاد یک درام نویس بزرگ برای ‌فخر ملتی کفایت است”.

منبع: منتشر شده در هفته نامه ی “نسیم جنوب”/ دی ماه ۱۴۰۴- شماره ی ۱۱۶۴