- هامون ایران - https://www.hamooniran.ir -

تجلی منظومه فکری داریوش شایگان در کالبد اجتماعی و مدنی جنوب (هامون ایران)

تجلی منظومه فکری داریوش شایگان در کالبد اجتماعی و مدنی جنوب (هامون ایران)

به مناسبت انتشار و بارگزاری سه هزارمین متن تولیدی در وبسایت هامون ایران؛ تارنمای جامعه مدنی جنوب ایران

 

۱. مقدمه: ترسیم مختصات نظری و پیوند میان ایده و عمل

تبیین نسبت میان منظومه فکری «داریوش شایگان» و کنشگری‌های پروژه «هامون» در بوشهر، فراتر از یک هم‌پوشانی محتوایی، یک ضرورت استراتژیک برای پی‌ریزی شالوده‌های معاصربودگی در ایران است. شایگان، در مقام یک «فیلسوف فرهنگ»، مفاهیمی را در کتاب «آمیزش افق‌ها» صورت‌بندی کرد که ستاره محوری آن، درک تکثر و تفاوت‌های فرهنگی است. پروژه هامون با تمرکز بر بازگشت به جامعه مدنی جنوب، این مفاهیم انتزاعی را به مثابه یک «نقشه راه» برای بازنمایی هویت سیال بوشهر به کار گرفته است. لایه استراتژیک این پیوند در آنجاست که رویکرد «روباه‌گونه» شایگان (تکثرگرا و غیرنظام‌ساز) دقیقاً همان فضای تنفسی است که پروژه هامون برای پوشش دادن ۱۵ شاخه متنوع هنری و فرهنگی — از گرافیتی تا اسطوره‌شناسی — به آن نیاز دارد تا از لکنتِ هویت‌های بسته رها شود. این پیوند، از ساحت نظر به ساحت کنش، بستری برای مقاومت فرهنگی در برابر یکسان‌سازی‌های فرمایشی فراهم می‌آورد.

 

 

 

۲. پدیدارشناسی متفکر؛ شایگان به مثابه «روباه» در باغ فرهنگ

برای فهم ریشه‌های فعالیت مدنی در بوشهر، شناخت تیپولوژی فکری شایگان به عنوان متفکری که از «خارپشت‌بودن» (دلبستگی به یک ایده واحد و صلب) پرهیز می‌کرد، حیاتی است. او «روباهی» نکته‌سنج بود که گشودگی و انفتاح را اصل نخست مواجهه با جهان می‌دانست. اندیشه او که به‌طور غیرمستقیم الهام‌بخش نظریه «گفتگوی تمدن‌ها» بود، در یادداشت‌های انجمن هامون با ویژگی‌های زیر بازتعریف شده است:

لایه تحلیلی: این «گشودگی» در ساختار وب‌سایت هامون با تولید بیش از ۳۰۰۰ متن تجلی یافته است؛ اما نکته استراتژیک، تقطیر و گزینش ۱۰۰ متن محوری در کتاب «بازنمایی معاصربودگی در جنوب ایران» است. این تقطیر، در واقع تلاشی برای «آمیزش افق‌ها» در ابعاد محلی است؛ جایی که تکثر مطالب (از نقد سینما تا تحلیل گرافیتی سبز) نه یک پراکندگی بی‌هدف، بلکه یک معماری فکری برای دفاع از تکثر جامعه مدنی در برابر ابتذال بنیادگرایی است. این تنوع ذهنی، در گام بعد، خود را در کالبد فیزیکی شهر و معماری آن بازمی‌یابد.

 

 

۳. دیالکتیک سنت و مدرنیته در کالبد معماری و فضای شهری

معماری در نگاه شایگان، ملموس‌ترین ساحت بروز «آنارشی هویتی» در ایران معاصر است. او معتقد است مدرنیته باید جایگاه سنت را تعیین کند، نه برعکس. در پروژه هامون، این دیدگاه با خوانش «مکتب بوشهر» و تحلیل «بافت قدیم» پیوند می‌خورد. بوشهر در این تحلیل، شهری است که در آن «سنت خصوصی‌سازی شده» و به جای تبدیل شدن به موزه‌ای مرده، به مثابه حامل زنده «مدارا» عمل می‌کند.

لایه تحلیلی (پس چه؟): اهمیت استراتژیک این بحث در تقابل با «مبلمان شهری فاقد هویت بومی» در بوشهر معاصر است. لکنت در زبان معماری جدید بوشهر، محصول همان آنارشی مورد نظر شایگان است. بازخوانی «بافت قدیم» توسط هامون، صرفاً یک نوستالژی نیست؛ بلکه تلاشی است تا این بافت به عنوان یک «سنگر مدنی» و الگویی برای زیست مسالمت‌آمیز حفظ شود. اگر مدرنیته نتواند جایگاه سنت را در شهرسازی بوشهر تعریف کند، نتیجه آن سیاهچاله‌هایی شهری خواهد بود که پیوند میان انسان و فضا را نابود می‌کنند.

 

 

۴. روایتگری معاصربودگی: از اسطوره تا شعر زنانه

جنوب ایران به دلیل موقعیت بندری، همواره زیست‌بومِ «زائر شرقی در غربت غربی» بوده است؛ انسانی که به تعبیر شایگان، میان جهان‌های مختلف در نوسان است. ادبیات جنوب در پروژه هامون، ابزاری است برای عبور از «تعطیلات در تاریخ» و رسیدن به یک «جهان مفاهمه‌ای». در این راستا، مجید اجرایی با بهره‌گیری از مفاهیم «تخیل مکالمه‌ای»، ادبیات را به ساحت گفتگو می‌کشاند.

منظومه هویتی ادبیات جنوب:

لایه تحلیلی: این روایتگری‌ها، کنشی مدنی برای بازیابی حافظه «وصله پینه شده» ماست. ادبیات در اینجا دیگر صرفاً یک فرم هنری نیست، بلکه ابزاری است تا هویت جنوب از یک وضعیت ایستا خارج شده و به یک «دیالوگ فعال با جهان» تبدیل شود؛ همان آمیزش افقی که شایگان وعده می‌داد.

 

 

۵. بازنمایی هنری و تکثر هویت در سینما، موسیقی و هنرهای تجسمی

در بیانیه انجمن هامون، هنر ابزاری برای «درک حضور دیگری» است. این دقیقاً مصداق استعاره «با بیست دهان سخن گفتن» شایگان است؛ یعنی پذیرش چندصدایی (Polyphony) به عنوان تنها راه گریز از تک‌گویی‌های ایدئولوژیک.

لایه تحلیلی: این حجم از تولید متن هنری در هامون، یک استراتژی دفاعی است. وقتی از «بیست دهان» سخن گفته می‌شود، هیچ روایت واحد و تمامیت‌خواهی نمی‌تواند بر فضای فرهنگی جنوب چیره شود. هنر در اینجا، «ادراک جهان‌های دیگر» است که از ابتذال بنیادگرایی جلوگیری می‌کند.

 

 

۶. سنتز نهایی: جامعه مدنی جنوب و افق‌های گشوده

سنتز میان «منظومه فکری شایگان» و «پروژه ارغنون هامون»، مدلی بومی برای گذار از بحران هویت در ایران ارائه می‌دهد. این پیوند نشان داد که اندیشه فلسفی وقتی در کالبد یک پروژه مدنی و هنری حلول کند، می‌تواند جامعه را از انسداد رها سازد.

خلاصه استراتژیک دستاوردهای این پیوند: ۱. گذار از هویت بسته به «هویت چهل‌تکه»: تبدیل کردن تکثر فرهنگی جنوب از یک تهدید بالقوه به یک ثروت ملی و ابزاری برای معاصر بودن. ۲. تبدیل هنر به ابزار گفتگوی مدنی: خروج هنر از انزوای گالری‌ها و تبدیل آن به زبان مشترک برای فهم «دیگری» و نقد ساختارهای قدرت و تربیت. ۳. بازتعریف بوشهر به مثابه «شهر مدارا»: تثبیت بوشهر نه فقط به عنوان یک موقعیت جغرافیایی، بلکه به عنوان یک «موقعیت فکری» که در آن معماری، موسیقی و ادبیات، حاملان همیشگی گفتگو هستند.

تداوم این «تخیل شاعرانه رو به روی جهان» و اصرار بر تولید متن در برابر سکوت، تنها راه حفظ پویایی جامعه مدنی جنوب و باز نگه داشتن افق‌هایی است که شایگان پنجره‌های آن را به روی ما گشود. این مسیر، تلاشی مستمر برای «در باغ بودن» و معاصر ماندن در طوفان‌های هویتی است.

 

تجلی منظومه فکری شایگان در کالبد هنری و مدنی جنوب (وبسایت هامون ایران)

به مناسبت انتشار سه هزارمین متن تولیدی در وبسایت هامون ایران

 

گروه مطبوعاتی انتشاراتی مطالعاتی ارغنون هامون

 

۱. مقدمه: ترسیم مختصات نظری و پیوند میان ایده و عمل

تبیین نسبت میان منظومه فکری «داریوش شایگان» و کنشگری‌های پروژه «هامون» در بوشهر، فراتر از یک هم‌پوشانی محتوایی، یک ضرورت استراتژیک برای پی‌ریزی شالوده‌های معاصربودگی در ایران است. شایگان، در مقام یک «فیلسوف فرهنگ»، مفاهیمی را در کتاب «آمیزش افق‌ها» صورت‌بندی کرد که ستاره محوری آن، درک تکثر و تفاوت‌های فرهنگی است. پروژه هامون با تمرکز بر بازگشت به جامعه مدنی جنوب، این مفاهیم انتزاعی را به مثابه یک «نقشه راه» برای بازنمایی هویت سیال بوشهر به کار گرفته است. لایه استراتژیک این پیوند در آنجاست که رویکرد «روباه‌گونه» شایگان (تکثرگرا و غیرنظام‌ساز) دقیقاً همان فضای تنفسی است که پروژه هامون برای پوشش دادن ۱۵ شاخه متنوع هنری و فرهنگی — از گرافیتی تا اسطوره‌شناسی — به آن نیاز دارد تا از لکنتِ هویت‌های بسته رها شود. این پیوند، از ساحت نظر به ساحت کنش، بستری برای مقاومت فرهنگی در برابر یکسان‌سازی‌های فرمایشی فراهم می‌آورد.

 

 

 

۲. پدیدارشناسی متفکر؛ شایگان به مثابه «روباه» در باغ فرهنگ

برای فهم ریشه‌های فعالیت مدنی در بوشهر، شناخت تیپولوژی فکری شایگان به عنوان متفکری که از «خارپشت‌بودن» (دلبستگی به یک ایده واحد و صلب) پرهیز می‌کرد، حیاتی است. او «روباهی» نکته‌سنج بود که گشودگی و انفتاح را اصل نخست مواجهه با جهان می‌دانست. اندیشه او که به‌طور غیرمستقیم الهام‌بخش نظریه «گفتگوی تمدن‌ها» بود، در یادداشت‌های انجمن هامون با ویژگی‌های زیر بازتعریف شده است:

لایه تحلیلی: این «گشودگی» در ساختار وب‌سایت هامون با تولید بیش از ۳۰۰۰ متن تجلی یافته است؛ اما نکته استراتژیک، تقطیر و گزینش ۱۰۰ متن محوری در کتاب «بازنمایی معاصربودگی در جنوب ایران» است. این تقطیر، در واقع تلاشی برای «آمیزش افق‌ها» در ابعاد محلی است؛ جایی که تکثر مطالب (از نقد سینما تا تحلیل گرافیتی سبز) نه یک پراکندگی بی‌هدف، بلکه یک معماری فکری برای دفاع از تکثر جامعه مدنی در برابر ابتذال بنیادگرایی است. این تنوع ذهنی، در گام بعد، خود را در کالبد فیزیکی شهر و معماری آن بازمی‌یابد.

۳. دیالکتیک سنت و مدرنیته در کالبد معماری و فضای شهری

معماری در نگاه شایگان، ملموس‌ترین ساحت بروز «آنارشی هویتی» در ایران معاصر است. او معتقد است مدرنیته باید جایگاه سنت را تعیین کند، نه برعکس. در پروژه هامون، این دیدگاه با خوانش «مکتب بوشهر» و تحلیل «بافت قدیم» پیوند می‌خورد. بوشهر در این تحلیل، شهری است که در آن «سنت خصوصی‌سازی شده» و به جای تبدیل شدن به موزه‌ای مرده، به مثابه حامل زنده «مدارا» عمل می‌کند.

لایه تحلیلی (پس چه؟): اهمیت استراتژیک این بحث در تقابل با «مبلمان شهری فاقد هویت بومی» در بوشهر معاصر است. لکنت در زبان معماری جدید بوشهر، محصول همان آنارشی مورد نظر شایگان است. بازخوانی «بافت قدیم» توسط هامون، صرفاً یک نوستالژی نیست؛ بلکه تلاشی است تا این بافت به عنوان یک «سنگر مدنی» و الگویی برای زیست مسالمت‌آمیز حفظ شود. اگر مدرنیته نتواند جایگاه سنت را در شهرسازی بوشهر تعریف کند، نتیجه آن سیاهچاله‌هایی شهری خواهد بود که پیوند میان انسان و فضا را نابود می‌کنند.

۴. روایتگری معاصربودگی: از اسطوره تا شعر زنانه

جنوب ایران به دلیل موقعیت بندری، همواره زیست‌بومِ «زائر شرقی در غربت غربی» بوده است؛ انسانی که به تعبیر شایگان، میان جهان‌های مختلف در نوسان است. ادبیات جنوب در پروژه هامون، ابزاری است برای عبور از «تعطیلات در تاریخ» و رسیدن به یک «جهان مفاهمه‌ای». در این راستا، مجید اجرایی با بهره‌گیری از مفاهیم «تخیل مکالمه‌ای»، ادبیات را به ساحت گفتگو می‌کشاند.

منظومه هویتی ادبیات جنوب:

لایه تحلیلی: این روایتگری‌ها، کنشی مدنی برای بازیابی حافظه «وصله پینه شده» ماست. ادبیات در اینجا دیگر صرفاً یک فرم هنری نیست، بلکه ابزاری است تا هویت جنوب از یک وضعیت ایستا خارج شده و به یک «دیالوگ فعال با جهان» تبدیل شود؛ همان آمیزش افقی که شایگان وعده می‌داد.

۵. بازنمایی هنری و تکثر هویت در سینما، موسیقی و هنرهای تجسمی

در بیانیه انجمن هامون، هنر ابزاری برای «درک حضور دیگری» است. این دقیقاً مصداق استعاره «با بیست دهان سخن گفتن» شایگان است؛ یعنی پذیرش چندصدایی (Polyphony) به عنوان تنها راه گریز از تک‌گویی‌های ایدئولوژیک.

لایه تحلیلی: این حجم از تولید متن هنری در هامون، یک استراتژی دفاعی است. وقتی از «بیست دهان» سخن گفته می‌شود، هیچ روایت واحد و تمامیت‌خواهی نمی‌تواند بر فضای فرهنگی جنوب چیره شود. هنر در اینجا، «ادراک جهان‌های دیگر» است که از ابتذال بنیادگرایی جلوگیری می‌کند.

۶. سنتز نهایی: جامعه مدنی جنوب و افق‌های گشوده

سنتز میان «منظومه فکری شایگان» و «پروژه ارغنون هامون»، مدلی بومی برای گذار از بحران هویت در ایران ارائه می‌دهد. این پیوند نشان داد که اندیشه فلسفی وقتی در کالبد یک پروژه مدنی و هنری حلول کند، می‌تواند جامعه را از انسداد رها سازد.

خلاصه استراتژیک دستاوردهای این پیوند: ۱. گذار از هویت بسته به «هویت چهل‌تکه»: تبدیل کردن تکثر فرهنگی جنوب از یک تهدید بالقوه به یک ثروت ملی و ابزاری برای معاصر بودن. ۲. تبدیل هنر به ابزار گفتگوی مدنی: خروج هنر از انزوای گالری‌ها و تبدیل آن به زبان مشترک برای فهم «دیگری» و نقد ساختارهای قدرت و تربیت. ۳. بازتعریف بوشهر به مثابه «شهر مدارا»: تثبیت بوشهر نه فقط به عنوان یک موقعیت جغرافیایی، بلکه به عنوان یک «موقعیت فکری» که در آن معماری، موسیقی و ادبیات، حاملان همیشگی گفتگو هستند.

تداوم این «تخیل شاعرانه رو به روی جهان» و اصرار بر تولید متن در برابر سکوت، تنها راه حفظ پویایی جامعه مدنی جنوب و باز نگه داشتن افق‌هایی است که شایگان پنجره‌های آن را به روی ما گشود. این مسیر، تلاشی مستمر برای «در باغ بودن» و معاصر ماندن در طوفان‌های هویتی است.