خودرو؛ همه آن چیزی که از «منطقه آزاد» فهمیدهایم
گروه انتشاراتی مطبوعاتی مطالعاتی ارغنون هامون
هر بار که سخن از ایجاد یا توسعه یک منطقه آزاد تجاری در ایران به میان میآید، نخستین پرسشی که در افکار عمومی و حتی در میان بسیاری از مسئولان شکل میگیرد، این نیست که «چه میزان سرمایه خارجی جذب خواهد شد؟»، «چند واحد تولیدی صادراتمحور ایجاد میشود؟» یا «چه تعداد شغل پایدار خلق خواهد شد؟»؛ بلکه این است که آیا خودرو ارزانتر وارد میشود یا نه؟
این پرسش، بیش از آنکه درباره خودرو باشد، درباره نوع نگاه ما به توسعه است.
در بسیاری از جوامع توسعهنیافته یا شبهمدرن، ابزارهای توسعه، به جای آنکه وسیلهای برای افزایش بهرهوری اقتصاد باشند، به امتیازهایی برای مصرف تبدیل میشوند. در چنین فضایی، منطقه آزاد نه به عنوان بستری برای تولید، صادرات، انتقال فناوری، جذب سرمایهگذاری خارجی، اصلاح محیط کسبوکار و پیوند با اقتصاد جهانی، بلکه به عنوان بازاری برای واردات کالا و بهویژه خودرو شناخته میشود.
این وضعیت را میتوان با بهرهگیری از نظریه داگلاس نورث، اقتصاددان نهادگرا و برنده جایزه نوبل، بهتر تحلیل کرد. نورث معتقد است که توسعه اقتصادی بیش از آنکه محصول منابع طبیعی یا سرمایه باشد، نتیجه کیفیت نهادها است؛ یعنی مجموعه قوانین، قواعد، هنجارها و سازمانهایی که رفتار اقتصادی را شکل میدهند. از نگاه او، اگر نهادها به سمت تولید، نوآوری و سرمایهگذاری جهتگیری نداشته باشند، حتی بهترین سیاستهای اقتصادی نیز به نتایجی سطحی و کوتاهمدت ختم خواهند شد.
بر همین اساس، اگر در یک جامعه، منطقه آزاد به جای آنکه نهادی برای افزایش رقابتپذیری اقتصاد ملی باشد، به محلی برای توزیع رانت واردات و مصرف تبدیل شود، در واقع کارکرد نهادی آن تغییر کرده است. در چنین شرایطی، جامعه نیز بهتدریج مناطق آزاد را نه به عنوان «موتور توسعه»، بلکه به عنوان «دروازه واردات خودرو» میشناسد. این همان چیزی است که نورث از آن با عنوان قواعد غیررسمی یاد میکند؛ قواعدی که گاه از قوانین رسمی نیز قدرتمندترند و رفتار اقتصادی مردم و سیاستگذاران را هدایت میکنند.
از سوی دیگر، نظریه جامعه مصرفی ژان بودریار نیز این پدیده را توضیح میدهد. بودریار معتقد است که در جوامع مصرفگرا، کالاها تنها برای رفع نیاز خریداری نمیشوند، بلکه به نماد منزلت اجتماعی تبدیل میشوند. در چنین بستری، خودرو دیگر صرفاً یک وسیله حملونقل نیست؛ بلکه نشانهای از موفقیت، قدرت اقتصادی و جایگاه اجتماعی است. بنابراین طبیعی است که بخش مهمی از افکار عمومی، منطقه آزاد را با امکان دسترسی به این نماد مصرفی تعریف کند، نه با شاخصهای پیچیدهای مانند رشد صادرات، انتقال فناوری یا افزایش بهرهوری.
در حالی که فلسفه شکلگیری مناطق آزاد در جهان کاملاً متفاوت است. این مناطق برای کاهش هزینههای تولید، تسهیل تجارت بینالملل، جذب سرمایهگذاران خارجی، توسعه صنایع صادراتمحور، ایجاد اشتغال تخصصی، انتقال دانش فنی و تبدیل شدن به هابهای لجستیکی طراحی شدهاند. خودرو، اگر هم جایگاهی داشته باشد، تنها یکی از دهها مزیت فرعی این مناطق است؛ نه مهمترین آن.
نمونه موفق این نگاه را میتوان در منطقه آزاد جبل علی در امارات متحده عربی مشاهده کرد. جبل علی نه با واردات خودرو، بلکه با ایجاد زیرساختهای بندری پیشرفته، قوانین شفاف، معافیتهای هدفمند، خدمات لجستیکی گسترده و محیطی امن برای سرمایهگذاری، به یکی از بزرگترین مراکز تجارت و تولید منطقه تبدیل شده است. هزاران شرکت بینالمللی در این منطقه مستقر هستند و بخش بزرگی از صادرات غیرنفتی امارات از همین مسیر انجام میشود. در این الگو، معیار موفقیت، تعداد خودروهای واردشده نیست؛ بلکه حجم سرمایهگذاری، ارزش افزوده، صادرات و اشتغال است.
اما در ایران، گویی منطقه آزاد بیش از آنکه یک پروژه اقتصادی باشد، به موضوعی اجتماعی و حتی سیاسی تبدیل شده است. رسانهها، مردم و گاه سیاستگذاران، موفقیت یا شکست یک منطقه آزاد را با امکان ورود خودرو میسنجند؛ در حالی که شاخصهای واقعی موفقیت، میزان صادرات، اشتغال مولد، جذب سرمایه، رشد تولید، توسعه فناوری و ارتقای رقابتپذیری اقتصاد است.
مسئله اصلی، خودرو نیست؛ مسئله، ذهنیت توسعه است. تا زمانی که توسعه در ذهن جامعه به معنای دسترسی آسانتر به کالاهای مصرفی تعریف شود، ابزارهای توسعه نیز به ابزار مصرف تقلیل خواهند یافت. اما اگر توسعه به معنای خلق ثروت، افزایش بهرهوری، ارتقای فناوری و توانمندسازی تولید ملی فهم شود، آنگاه مناطق آزاد نیز به جای نمایشگاه خودرو، به سکوی پرتاب اقتصاد ملی تبدیل خواهند شد.
شاید بزرگترین اصلاحی که مناطق آزاد ایران به آن نیاز دارند، نه در قوانین گمرکی و نه در مقررات واردات، بلکه در تغییر روایت عمومی از فلسفه وجودی آنهاست. توسعه، پیش از آنکه در بنادر، گمرکها و کارخانهها ساخته شود، در ذهن جامعه شکل میگیرد.