انتشار مجموعه شعر روایت یک قلب اثر ساغر اورکی
به گزارش وبسایت هامون ایران؛ تارنمای جامعه مدنی جنوب ایران، مجموعه شعر روایت یک قلب اثر ساغر اورکی توسط انتشارات هامون نو، در ۸۸ صفحه قطع رقعی منتشر شد.
ساغر اورکی؛ نویسنده در مقدمه این مجموعه شعر اینچنین نوشته است:
«این کتاب از حال و هوای دل آدمی سخن میگوید؛ از لحظههایی که انسان در مسیر زندگی تجربه میکند. از امیدها و ناامیدیها، از اندوهها و لبخندهایی که در گذر روزها در دل او شکل میگیرند. زندگی همواره آنگونه که ما میخواهیم پیش نمیرود!
گاه بر شاخههای روشن شادی مینشینیم و گاه در سایههای سنگین اندوه گام بر میداریم. این رفت و آمد میان روشنایی و تاریکی، بخشی جداییناپذیر از زندگی انسان است. با این همه در ژرفای وجود آدمی، امید هرگز خاموش نمیشود.
امید نوری است که حتی در تاریکترین لحظهها، راهی باریک به سوی فردا میگشاید؛ همان زمزمهی آرامی که در دل خستگیها به انسان یادآوری میکند که هنوز می توان برخاست و هنوز میتوان دوباره آغاز کرد.
زندگی، با همهی زخمها و لبخندهایش، جریانی پیوسته و جاری است؛ همچون رودخانهای که از میان سنگها عبور میکند و هیچ مانعی آن را از حرکت باز نمیدارد. در چنین مسیری، آنچه انسان را به ادامه دادن فرا میخواند، حفظ شعلهای کوچک از مهربانی و امید در دل است؛ شعلهای که دل را از کینه سبک میکند و یادآور میشود که پس از هر شب، سپیدهای در راه است.
این نوشتهها از دل همین باور شکل گرفتهاند؛ باوری ساده که میگوید هیچ اندوهی جاودانه نیست و هیچ قلبی آن قدر خسته نمیشود که نتواند بار دیگر به زندگی لبخند بزند. این کتاب روایت قلبی است که گاهی لبخند زده، گاهی اشک ریخته، اما هیچوقت از دوست داشتن دست نکشیده است. روزهایی در زندگی است که هم درس است و هم امتحان، که باید در لابهلای این روزها، یاد بگیریم که حتی در سختترین لحظهها میشود نوری هرچند کوچک پیدا کرد و به آن تکیه داد.
اگر این کتاب را میخوانی بدان که قرار نیست همیشه قوی باشی فقط کافیست ادامه بدهی چون گاهی ادامه دادن خود امید است. امید داشته باش و شاد زندگی کن و بخند؛ نه از آنرو که زندگی بیدرد است، بلکه از آنرو که زندگی ارزش آن را ندارد که امید و لبخند را از ما بگیرد…»
بخشی از شعر “مانیفست”:
میدانم
پشت این تاریکی خاموش
روشنایی نفس میکشد
میدانم
آنسوی این اندوه
لبخندی
در آستانهی تولد است
میدانم
در پس این راههای دشوار
آرامشی نشسته
با دستانی صبور
که روزی
دست خستهی دل را در آغوش خواهد گرفت
و میدانم پشت هر بغض فروخورده
خندهای روشن
آرام آرام
راه خود را پیدا میکند
…