- هامون ایران - https://www.hamooniran.ir -

گفت‌وگو با سیدقاسم یاحسینی؛ تاریخ‌پژوه جنوب ایران درباب پروژه ارغنون هامون

گفتگوی اختصاصی ارغنون هامون با سیدقاسم یاحسینی؛ نویسنده و تاریخ‌پژوه جنوب ایران

به مناسبت یک دهه فعالیت پروژه هامون؛ بازگشت به جامعه مدنی

 

گفتگو از
اسماعیل حسام مقدم

 

 به نظر شما پروژه هامون چه می خواهد؟
سیدقاسم یاحسینی. به باور من پروژه هامون چند هدف را دنبال می کند. یکی بحث جامعه مدنی و ایجاد حس همبستگی در سطح محلی و ملی، دوم توجه خاص به حوزه روشنفکری و کنش روشنگرانه هم در عرصه تولید و هم در عرصه عملی است. نکته بعدی تلاش برای لوکالیزه کردن ایده ها و نظریه های بعضا جهانشمول و ارائه تحلیل نظری از وضعیت و جریان های مختلف فکری، فرهنگی اجتماعی و بعضا سیاسی در استان بوشهرمی باشد. کار دیگری که انتشارات هامون نو انجام می دهد، توجه به محیط زیست و چالش های ناشی از آن خصوصا مورد استثنایی عسلویه و تخریب گسترده محیط زیست آنجاست. محور بعدی که هامون به آن توجه دارد، جنبش زنان هست، هم جنبش زنان و هم ناجنبش زنان و شاید یکی از قوی ترین بخش های این نشریه و انتشارات توجه خاصی است که به مطالعات تاریخ و معضلات و مشکلات زنان هم در عرصه ملی و هم در بعد بومی دارد. توجه به تاریخ محلی هم در اهداف این انتشارات می گنجد. کما اینکه ما شاهد انتشار چندین کتاب خوب در باب تاریخ محلی هستیم. در زمینه شعر و داستان و ادبیات نمایشی هم اهدافی را دنبال می کند و در یک کلام، هامون در قلمرو فرهنگ در وسیع ترین شکل ممکنش در حال حرکت و تکاپو هست.

 

تا چه اندازه در تحقق اهداف خود موفق بوده؟
سیدقاسم یاحسینی. چشم انداز هامون، چشم انداز بسیار وسیعی است و هر اندازه که کار کند، در مسیر هست و همچنان به مقصد نرسیده است. مثل یک عارفی که هر چقدر که عبادت کند در مسیر هست و هیچ گاه به مقصد نمی رسد. اما اگر بخواهیم منصفانه داوری کنیم و انواع فشارهای آشکار و پنهان سیاسی، امنیتی، اجتماعی و اقتصادی وارد آمده بر این انتشاراتی را در نظر بگیریم و فضای غیرفرهنگی استان بوشهر را هم ببینیم،- استانی که مسئولان فرهنگی آن هم متاسفانه بعضا بویی از فرهنگ نبرده اند و من مسئول فرهنگی در استان سراغ دارم که سالی یک کتاب هم نمی خواند.- خب در چنین فضایی حرکت کردن و اهداف خود رسیدن، اگر نگویم محال است، بسیار دشوار می باشد و هامون؛ سخت دچار این مشکلات هست. ولی در یک ارزیابی اولیه اگر صد را در نظر بگیریم، هامون شصت تا هفتاد درصد از اهدافش را محقق کرده و می توانیم بگوییم از جمله انتشارات موفق در استان بوشهر هست که نیم نگاهی هم به تحولات فکری در ایران و جهان دارد و از آن نام ببریم.

 

نقدهای جدی به این پروژه کدامند؟
سیدقاسم یاحسینی. هرگونه نقدی برمی گردد به انتظارات آدم ها و اشخاص و جریان ها از یک موسسه. مثلا اگر من یک مارکسیست باشم، نگاهم به عملکرد انتشارات هامون متفاوت است با کسی که مثلا اصولگراست یا یک اصلاح طلب یا کسی که فقط می خواهد خوش باش باشد و زندگی معمولی داشته باشد. بنابراین از شکست، پیروزی، کامیابی یا ناکامی صحبت کردن یک مقوله کاملا نسبی است. من به عنوان یک مورخ علاقمند به حوزه زنان که هم در حوزه روشنفکری ایران کار می کند و هم در حوزه لوکال و محلی، ارزیابی بسیار مثبتی از انتشارت هامون نو دارم و باورم این است که در بسیاری از زمینه هایی که می خواسته فعالیت کند، موفق بوده و البته به دلیل چالش ها و مشکلات خاصی هم که ناگفتنی است در برخی از زمینه ها دچار ناکامی شده اما این ناکامی درونی و ذاتی نیست، بلکه تحمیلی و از بیرون فشارها آورده شده است. شک ندارم اگر در یک فضای دموکراتیک تر قرار می گرفت، میزان دستاوردها و موفقیت هایش خیلی خیره کننده بود، هر چند که همین اندازه هم در این ده، دوازده سالی که از تاسیس این انتشاراتی گذشته، کم موفقیت نصیبش نشده است. اما اجازه بدهید رودربایستی را کنار بگذاریم و یک مقدار با نگاه پاتولوژیک و آسیب شناسانه هامون را نگاه کنیم. هامون دچار مشکلات متعددی است. از بعد بیرونی تحت فشار هست، فشارهای پنهان و آشکاری که همه ما می دانیم و نیازی به تکرار آن نیست. ضعف اقتصادی دارد. یعنی برای پروژه های سنگین و زمان بر نمی تواند سرمایه گذاری کند. اقتصاد نشر این انتشارات با جیب مبارک این زوج موفق اداره می شود و این برای یک انتشاراتی که اهداف بزرگ دارد، اصلا مناسب نیست. تلاش نکرده یک کار اقتصادی برای خودش تعریف کند تا از قبل این کار اقتصادی بتواند کارهای فرهنگی را پیش ببرد. به یاد داشته باشید مرحوم بازرگان وقتی که بعد از کودتای ۲۸ مرداد از دانشگاه اخراج شد، یک شرکت خصوصی خاصی را تاسیس کرد و موفق شد با کار اقتصادی برای مدتهای طولانی یک مامن اقتصادی برای خود تعریف کند تا بتواند به کارهای سیاسی و مبارزاتش بپردازد. باور من این است که اگر هامون نو می خواهد در درازمدت موفق باشد و یک کار اقتصادی برای خودش تعریف کند تا از آن مامن بتواند به کار فرهنگی با دغدغه کمتری بپردازد. نقد دیگر این است که ظاهرا هامون علاقه ای به دیده شدن ندارد. مثلا به عنوان نمونه به ندرت اتفاق می افتد که کتابی را که منتشر می کند، رونمایی بگذارد و ظاهرا عامدانه از گذاشتن رونمایی خودداری می کند. حال که امروزه ما می دانیم که رونمایی یک رسانه است و حکم تبلیغ تنها را ندارد. بلکه نشست های رونمایی، امروزه به یک پدیده فرهنگی مستقل و قابل مطالعه تبدیل شده است. هامون از این نظر بسیار ضعیف است. همچنین در این ده سالی که از تاسیس آن گذشته، من به یاد ندارم که یک نمایشگاه خاص از آثارشان را بگذارد. هامون نو بیش از دویست عنوان کتاب تا به حالا منتشر کرده است. جا دارد مثلا سالی یک یا دو بار در بوشهر یا شهرها دیگر یا حتی بیرون از استان نمایشگاه اختصاصی بگذارد و با این کار هم شناخته تر می شود و هم چرخه اقتصادی آن رونق بیشتری می گیرد. نکته بعد در توزیع کتابها می باشد که مثل دیگر ناشران شهرستانی و دیگر ناشران استان بوشهر بسیار ضعیف عمل می کند. ما مثلا در تبریز و اصفهان و سمنان و اردبیل هیچ نشانی از کتابها و انتشارات هامون نو را نمی بینیم. من بارها به انتشارات بوشهر توصیه کرده ام که جمع بشوند و یک اتحادیه پخش و توزیع با استفاده از روش های مدرن و دیجیتال تشکیل بدهند، اما کو گوش شنوا. به عنوان نمونه من خودم چندین کتابی که در هامون منتشر کرده ام شاید فقط در بوشهر پیدا بشود و در دیگر شهرها و استان های ما پیدا نمی شود و هیچ خبری از آنها نیست. عیب و ایراد بعدی این انتشارات، عدم تبلیغ روی کارهایشان هست که فکر می کنم به مشکلات اقتصادی شان بر می گردد. در دنیای مدرن، باید خوب تبلیغات کرد تا فروش خوبی داشته باشید. بنظر می رسد هامون در این حوزه دچار ضعف مفرط می باشد. افزون بر این که چون به لحاظ اقتصادی، وضع مالی خوبی ندارد از نیروهای کیفی برای تولید نمی تواند استفاده کند و تمام کارها روی دوش این زوج هست و این در دراز مدت هم برایشان خستگی ایجاد می کند و بعضا دچار سرخوردگی می شوند و هم کیفیت کار را پایین می آورد. به تعبیری هامون به دلیل ضعف اقتصادی نتوانسته است یک کادر مجرب فرهنگی- اداری برای خودش تعریف و تاسیس کند. همچنین جای یک کتابفروشی که عرضه کننده کارهای هامون در بوشهر باشد، خالی است. احساس می شود برخی از کتابفروشی ها در رقابت با هامون، نه تنها محصولات این انتشاراتی را عرضه نمی کنند بلکه خوش دارند که نادیده بگیرند. برای اینکار هامون باید، با این دویست کتابی که منتشر کرده و می کند، به فکر تاسیس یک مغازه اختصاصی و یا قرارداد با یکی از کتابفروشی ها به عوان مرکز پخش و درج نام این کتابفروشی در پشت جلد کتاب به عنوان مرکز پخش باشد. هامون در زمینه معرفی آثارش در نشریات، کارهایی مثل پادکست، نوشتن نقد، زدن پوستر و… ضعیف است. مثلا حتی یک کانال ندارد که تازه های خودش را در اینستاگرام، واتساپ و یا تلگرام معرفی کند. بله یک کانال خبری دارد که گاهی مقالات بسیار ارزنده ای دارد اما آن کارکرد خبری آنیِ مردمی تر شده ضروری می باشد و جای آن خالی احساس می شود. همچنین هامون سعی کرده که خود را در بوشهر محبوس کند. چون ما تا به حال یک نمایشگاه از هامون، در خارج از استان بوشهر سراغ نداریم. در بخشی از مقاطع تاریخ خود توانسته با روشنفکرها و نویسندگان و پژوهشگران ایرانی ارتباط برقرار کند اما این ارتباط گاه چنان ضعیف می شود که صرفا با هم استانی ها دارد کار می کند و در یک کلام می دانم که شعار هامون این است که «جهانی فکر بکن، بومی زندگی کن» اما خلل زیادی در این شعار وجود دارد. امیدوارم با برطرف شدن موانع این آرزوها محقق بشود.

 

آیا در جنوب ایران (چه در حوزه جامعه مدنی، چه اجتماع گفتمانی فرهنگ و هنر، چه مطالعات بینارشته ای علوم انسانی) توانسته گفتمان سازی کند؟
سیدقاسم یاحسینی. گفتمان بینارشته ای یک گفتمان تخصصی است که نیاز به دانش و آگاهی وسیع در رشته های مختلف و پیوند این رشته ها با همدیگر دارد. من به عنوان یک مورخ، اعتراضم به مورخین هم استانی ام این است که کمتر به سراغ مبانی نظری می روند و بیشتر تاریخ هایی که نوشته و تولید شده است، تاریخ های روایی و سنتی همراه با بزرگ نمایی ها و شوونیسم منطقه ای است که ارزش علمی کار را به شدت پایین می آورد. یک حرکت بسیار میمون و مبارکی مدتی است که در شهرها و حتی روستاهای استان شروع شده و آن تاریخ نگاری است که بسیار از آن استقبال می کنم اما ضعف عمده این نوشته ها نداشتن متد، عدم آگاهی با مکتب های تاریخ نگاری و تاریخ نگری و از همه مهمتر بی بهرگی از علوم اجتماعی است. در دنیای پست مدرن؛ یک مورخ تنها مورخ نیست بلکه باید جامعه شناس، روان شناس باید باشد و نسبتی با باستان شناسی باید داشته باشد و فلسفه را حتما باید خوانده باشد و ادبیات و زبان شناسی را باید خوب مطالعه کرده باشد. طبیعی است؛ احاطه مطلق بر این علوم بسیار مشکل و یا محال است ولی یک نویسنده و یا یک مورخ و یا حتی یک شاعر و داستان نویس، اگر نسبتی با این مباحث نداشته باشد، نوشته های آنها کم مایه است و مثل حباب در زمان می ترکد و اثری از آن نخواهد ماند و یا تاثیر آنچنانی نمی گذارد. من هر چقدر فکر می کنم، نمی توانیم مثلا از مکتب تاریخ نگاری یا داستان نگاری در بوشهر اسمی ببریم. تک چهره های درخشانی وجود دارند، اما اینها جریان سازی نکرده اند و موضوع بحث های بینارشته ای هم بسیار بسیار مهجور است و حتی ما در نود و پنج درصد یا شاید نود و نه درصد نویسندگانمان با مبانی نظری و مباحث بینارشته ای آشنا نیستند و اگرم آشنا باشند، در حد خواندن چند کتاب و عدم کاربرد عملی آنها در مطالعات خودشان است و در این زمینه ما حتی هنوز دوران جنینی هم در بوشهر طی نکرده ایم.

 

 

 

با کدام ابزارهای فکری و نظری می تواند در نداوم این مسیر، بهتر بشود؟
سیدقاسم یاحسینی. واقعیت این است که ما اگر بی رحمانه خودمان را نقد کنیم، موانع را ببینیم و فرصت ها را تشخیص بدهیم، می توانیم از این وضعیت کمی تا قسمتی جلوتر برویم اما توجه داشته باشید که به تعبیر جورج گورویچ ما دچار جبرهای اجتماعی هم هستیم، یعنی هر چقدر که اراده گرایانه بخواهیم حرکت کنیم، در یک کانتکس کلی ما قربانی وضعیت موجودمان هم هستیم. یعنی سرخوردگی و خوش باشی نسل فعلی، عدم پایبندی به کارهای اجتماعی، فردگرایی مفرط، اقتصادگرایی مفرط، بحران های وحشتناک و تورم های اقتصادی، تحریم ها، فشارهای پنهان و اشکار اجتماعی، سیاسی و امنیتی، نبود انگیزه، سرخوردگی های فردی، عدم تمرین دموکراسی، عدم تحمل دیگری و نداشتن فرهنگ گفت و گو، همه این موارد باعث شده و می شود که یک فرد و یا یک جریانی که بخواهد حرکت کند و کاری بیافریند، اگر نگوییم در همان ابتدا، در میانه دچار خستگی، فرسودگی و ناامیدی می شود و ما افراد بسیاری سراغ داریم که بسیار پر انرژی در میدان آمدند و اما امروز هیچ گونه نشانی از آنها نیست. این موضوع تنها دلایل فردی ندارد و دلایل و عوامل اجتماعی دارد و ما تاثیر عوامل بیرونی، یعنی عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، روش حکومت داری و رونق یا عدم رونق اقتصادی و تورم را هم در حرکت های خودمان باید از فاکتورهای مهم تلقی کنیم. یعنی ما اگر می خواهیم ببینیم یکی در جایی و در زمانه ای چه کرده است، باید آن زمانه را هم در نظر بگیریم. در زمانه ای که مردم برای گوشت و نان و تم مرغ و اجاره خانه شان لنگ می زنند و ناتوان هستند، صحبت از تیراژ بالا و مطالعه و ذونق بحث های علمی و فرهنگی یک مقدار توقع زیادی است. چون اگر جدول مازلو هم در نظر بگیریم، پس از رفع دو نیاز اولیه است که ما به نیازهای سوم و چهارم و پنجم می رسیم. بنابراین واقع بینانه باید خودمان را در نظر بگیریم و اقداماتمان را بسنجیم. حقیقت این است که من با توجه به تحولات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موجود چیز خاصی نمی توانم به این انتشاراتی توصیه کنم. فقط به تعبیر مرحوم بازرگان، صبر و پایداری شاید عاملی باشد که مثل گذشته این انتشارات بتواند کارهایش را انجام بدهد، سرخورده نشود، از وضعیت موجود منفعل نشود و این چراغ را روشن نگه دارد حتی همین که این چراغ روشن هست، کلی جهاد فرهنگی در پشت آن است و آرمان گرایانه با قضایا برخورد نکنیم. آرمان ها و خواسته هایمان را مطرح کنیم، اما از برآورد نشدن آنها ناامید نشویم و من بارها به خانواده، همفکران و دوستان گفته ام اگر از میان صد خواسته مان، ده تای آنها خوب محقق شوند، ما در تاریخ آدم موفقی هستیم.

 

آیا تنوع در داشتن ابزارهای تولید متن مانند انتشارات هامون نو، مجله ماهنامه نامه هامون، وبسایت هامون ایران و مجله فصلنامه ارغنون هامون توانسته به عمیق تر شدن ریشه های این پروژه یاری رساند؟ اگر که نه، به چه دلیل؟
سیدقاسم یاحسینی. دنیای امروز در حوزه فرهنگ، دنیای متکثری است. تک بعدی و مونیستی نیست. تنها با چاپ کتاب یا یک نشریه یا زدن یک سایت یا داشتن یک کانال کار به سامان نمی رسد. با آمدن عنصر جدیدی بنام هوش مصنوعی، عرصه های بسیار متنوع و متعددی در باب کار فرهنگی باز شده و من فکر می کنم هامون از روش سنتی فاصله گرفته، با افق های باز نسبتی دارد و می تواند و توانسته است کارهای متنوعی انجام بدهد. عرصه هایی مانند فیلم، انیمیشن، هوش مصنوعی و پادکست این مواردی است که هنوز واردش نشده امیدوارم توان اقتصادی و علمی کارش گونه ای شود که بتواند به این جاها برسد. بله، من با چند رسانه ای کاملا موافقم ولی این رسانه ها باید همدیگر را تعریف و تقویت کنند. اینگونه نباشد که مثلا کتاب، مانعی باشد برای مجله و یا مجله مانعی باشد برای سایت و یا سایت مانعی باشد برای کانال. اینها عرصه ها و تکه های مختلف نمودهای فرهنگی هستند ولی یک روح واحد و یک پیام واحد و یک کنش و فرهنگ واحد باید بر همه اینها حاکم باشد و ما شاهد تناقض در آن نباشیم. البته هامون به دلیل مشکلات اقتصادی و بعضا فشارهای پنهان و آشکار نتوانسته نیروهای لازم را برای اداره خوب و ایده آل تمام این رسانه هایی که در دست دارد، داشته باشد. اما انصافا تلاش هایش قابل تقدیر است و تا همین جا هم که آمده است، باید به این دوستان تبریک گفت و خسته نباشید عرض کرد.

 

برآمدن پروژه جدید ارغنون؛ بازگشت به آینده که پس از نا-جنبش در سال ۱۴۰۱ ذیل پروژه و در ادامه پروژه هامون؛ بازگشت به جامعه مدنی خود را تعریف نموده، تا چه اندازه به خلاهای اندیشه ای پروژه هامون یاری رسانده است؟
سیدقاسم یاحسینی. متاسفانه به دلایل سیاسی – امنیتی، نهادهای مدنی در ایران کمتر شکل می گیرد و اگرم شکل بگیرد، تداوم پیدا نمی کند. کما اینکه شما در سرتاسر ایران بگردید به ندرت یک چاپخانه پیدا می کنید که ۱۵۰ سال مثلا قدمت داشته باشد. یا یک کتابفروشی پیدا کنید که چند نسل تداوم داشته باشد. این در عرصه اقتصاد و فن آوری هم مشهود است. به تعبیر یکی از تحلیل گران تاریخی، جامعه ما جامعه کوتاه مدت است و ما مرتب دچار جامعه کلنگی می شویم. هر کس آمد، عمارتی نو ساخت. یکی از دلایل اینکه ما در امروزه دچار مشکلات عدیده امنیتی، اقتصادی و اجتماعی هستیم، ضعف جامعه مدنی و نبود کنشگران مستقل در جامعه هست. اراده معطوف به قدرت اجازه نمی دهد نهادهای مدنی شکل بگیرند ولی خود مردم به شکل خودجوش این کار را انجام داده اند و می دهند اما فوق العاده ضعیف. من یک زمانی، جنبش فمینیستی را در اروپا و آمریکا مطالعه می کردم و دنبال این بودم که زنان فمنیست بودجه های فرهنگی برای کارهایشان را از کجا تامین می کردند؟ مثلا مشخصا می خواستم ببینم اِما گلدمن که یک خانم فمنیست آنارسیست بود، پول آمد و رفت ها و تبلیغات و نوشته و اعلامیه را از کجا تهیه می کرد. متوجه شدم که اشخاص و بعضا حتی شرکت هایی علاقمند هستند که اینها را ساپورت مالی می کنند. اما در ایران ما مطلقا وجود ندارد. من یک تجربه تلخ چند سال پیش با هامون داشتیم. یک نشست گرفتیم و قرار شد یک صندوقی تاسیس شود و حدود صد نفر ماهیانه مبلغ مشخصی به این صندوق بریزند تا هامون بتواند در زمینه زنان و مطالعات زنان و کارهای دیگر با یک اطمینان خاطر مالی بیشتر کار کند. حتی یک نفر، تاکید می کنم حتی یک نفر حاضر به مشارکت مالی نشد و وقتی که خانم امیری به سراغ افراد متعددی رفته بود، یکی از آنها حرف جالبی زده بود. گفته بود ما پول بدیم که شما معروف بشوید؟ سطح برداشت این است و نقطه آشیل و آسیب پذیر جامعه ایرانی که بخاطر ضعف مفرط نهادهای مدنی و فرهنگی است. جامعه ما اگر می خواهد به سمت دموکراسی پیش برود، به سوی یک جامعه آزاد پیش برود، به سوی یک کشور رشد یافته و پررونق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برود لاجرم اول باید نهادهای مدنی در آن تقویت شود، تاسیس شود و نهادمند شود، از اتکایش بر یک فرد و یک شخص بیرون بیاید تا بعد ما گام های موفق دیگری برداریم. چشم انداز آینده برای من چندان روشن نیست. باور من این است که همین جریان سیاسی در ایران باشد، آب بر همین جوی و در بر همین پاشنه می چرخد. مردم ایران انقلاب فکری کرده اند ولی هنوز انقلاب عملی نکرده اند. یعنی چی؟ یعنی به سوی گفت و گو نمی رویم، جامعه مدنی ما ضعیف است ولی ادعای دموکراسی خواهی می کنیم. دموکراسی بدون گفت و گو و نهادهای مدنی و احزاب بی معناست. امیدوارم وضعیت به گونه ای شود که ما مثلا در بیست سال آینده، ببینیم که گام های بلندی برداشته ایم. هر چند من شخصا آدم ناامیدی هستم و وقتی به لحاظ ساختارگرایانه جامعه ایران را مطالعه می کنم، می بینم معضلات و مشکلاتی داریم.