- هامون ایران - https://www.hamooniran.ir -

تاملاتی بر حاشیه‌نشینان تاریخ؛ «تاریخ از پایین» | مقاله‌ای از سیدقاسم یاحسینی

تاملاتی بر حاشیه‌نشینان تاریخ

«تاریخ از پایین»

 

سیدقاسم یاحسینی

نویسنده و تاریخ‌پژوه جنوب ایران

بخشی از کتاب تاریخ از پایین اثر سیدقاسم یاحسینی، انتشارات هامون نو ۱۴۰۰

 

 

تاریخ از پایین چیست؟ حقیقت این است که از دیرباز یکی از مشکل ترین کارها در فلسفه، دادن تعریفی جامع، مانع و کامل درباب پدیده ها، مفاهیم و حتی اشیاء بوده است. فلسفه آنالتیک و تحلیلی به ما آموخته که دیگر نمی توان تعریفی از «ذات» و «ماهیت» داد و بهتر است به جای تعریف از ذات، به توصیف «صفات» و «کارکرد» مفاهیم و پدیده ها پرداخت. در زمینه تعریف «تاریخ از پایین» نیز چنین مشکلی وجود دارد. یکی از ویژگی های مهم و در عین حال نقطه ضعف تاریخ از پایین نداشتن موضوع مشخص و تنوع فوق العاده آن است. دراین بینش تاریخی، مورخ با نگاه و تئوری های متنوع و حتی متضادی می تواند به سراغ سوژه های خود برود. همین تنوع و گوناگونی، دادن تعریف مشخص و مقبولی را از تاریخ از پایین، اگر نگوییم محال، باید گفت بسیار مشکل و دشوار می کند. به همین خاطر است که فیلسوفان مدرن تاریخ درباره ماهیت، اصول، قلمرو، نظریه و مبانی تاریخ از پایین و یا همان تاریخ اعماق با هم اتفاق نظر ندارند و حتی برخی آن را «تاریخی بی موضوع» می پندارند که می توان آن را به دیگر مکتب ها و نظریه های تاریخی، از جمله تاریخ اجتماعی، تاریخ فرهنگی، تاریخ اقتصادی و… تحویل کرد و فروکاست. پرسش این است که مفهوم «تاریخ از پایین» history from below چیست و چه تفاوتی با دیگر انواع تاریخ ها دارد و اساساً چه فایده ای دارد و به چه کار می آید؟
نخست باید توضیح داد که مفهوم «تاریخ از پایین»، نوعی «روش»، «رویکرد» و «نگاه» به مقولات و مفاهیم تاریخی است. تاریخ اعماق، خود صرفاً نوعی «تاریخ» نیست. ما مکتب های مختلف تاریخی داریم که در ذیل آن ها، انواع تواریخ پژوهش و نوشته می شود. تواریخی چون تاریخ سیاست، تاریخ ارتش، تاریخ دولت، تاریخ قدرت، تاریخ دین، تاریخ اداری، تاریخ ادبیات، تاریخ تکنولوژی، تاریخ فلسفه، تاریخ فرهنگ، تاریخ اشیاء، تاریخ خُرد، تاریخ مردان نامی، و… اما همه این موضوعات ربط چندانی به «تاریخ از پایین» ندارند و بیشتر «تاریخ از بالا» به شمار می روند.
«تاریخ از پایین» اگر چه برپایه یک سلسله اصول، فلسفه و بینش خاص بنا شده، اما خود فی نفسه «آگاهی تاریخی» تولید نمی کند، بلکه بینش و نگاهی است که منجر به تولید نوعی تازه از «آگاهی تاریخی» می شود. موضوع تاریخ از پایین و تاریخ اعماق، تاریخ زندگی توده ها در وسیع ترین تصور ممکن از دیرباز تا امروز است. زندگی عادی و معمولی انسان ها، بدون قدرت و ثروت و البته در چالش با قدرت و ثروت!
چنین نگاه و دیدگاه تاریخی به انسان، جامعه و تاریخ در دنیای مدرن اسباب ظهور پیدا کرد و محصول رشد و تکامل علومی چون اقتصاد سیاسی، جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی نوین می باشد. بنابراین باید اعتراف کرد که «تاریخ از پایین» در پیشینه تاریخ نگری و تاریخ نگاری ما ایرانیان، ریشه ندارد، هر چند می توان شواهدی در متون تاریخی کلاسیک و معاصر ایران برای آن جستجو کرد.
هر علمی یک سری کلید واژه ها، اصول و مبانی نظری و عملی و حتی زبان خاص خود را دارد که آن شاخه از علم را از دیگر علوم متمایز می کند، اما علم تاریخ، شاید از معدود علومی باشد که فراخی و گستره آن به همه عرصه های زندگی بشر مربوط می شود. با این وجود اگر قرار باشد چند کلیدواژه برای نگرش و بینش «تاریخ از پایین» داشته باشیم، شاید این کلمات کلیدی و محوری باشند: محرومان، فرودستان، تهی دستان، اقلیت ها، دیوانگان، دگرباشان، زنان، مطرودان، درحاشیه ماندگان، نابهنجارها، نابهنگام ها، شکست خوردگان، ضعفاء، ناتوانان، بیماران، بزهکاران، مظلومان.
برای ملموس تر کردن بحث اجاه بدهید دو کتاب «تاریخ عمومی» و «تاریخ محلی» ایران در عصر قاجار را مثال زده و درباره آن ها اندکی بحث کنیم. دو کتاب «ناسخ التواریخ؛ بخش قاجاریه» نوشته «محمدتقی لسان الملک سپهر» و «فارسنامه ناصری» نوشته «میرزاحسن حسینی فسایی» را در نظر بگیرید.
بیشتر کسانی که با تاریخ عصر قاجار آشنا هستند، احتمالاً این دو کتاب را دیده و شاید خوانده باشند. کتاب نخست یک تاریخ عمومی عصر قاجار است. لسان الملک سپهر در این کتاب تاریخ عمومی خاندان قاجار را از آغاز تا نیمه عصر ناصرالدین شاه قاجار روایت کرده است. بررسی و تحلیل محتوایی این کتاب نشان می دهد که تقریباً کلیه اطلاعات و داده های تاریخی آن مربوط به شاهان و شاهزادگان قاجار بوده و محور تاریخ نگاری، «قدرت سیاسی» است. در این کتاب، خبری از زندگی و روزگار توده مردم «طهران» و ایران در عصر قاجار نیست و هرچه هست، منازعات قدرت بین قدرت طلبان درباری، سرکشان محلی و سیاست و جنگ های بی فایده است. محقق با خواندن دوره کامل ناسخ التواریخ هرگز نمی تواند حتی به طور اجمال، از روزگار مردم عادی و «رعیت» در عصر قاجار، اطلاعی به دست آورد. ایضاً درباب وضع کارگران، زنان و حتی سیستم اداری ایران در عهد قاجار!
کتاب «فارسنامه ناصری» یک تاریخ محلی است که در بخش نخست آن تاریخ فارسِ بزرگ از ورود اسلام تا عصر ناصرالدین شاه (۱۳۱۳ـ۱۲۶۴هـ.ق.) با قلمی ساده و سهل روایت شده است. نگرش تاریخی و ماهیت مباحث اما چیزی فراتر از ناسخ التواریخ نیست. در این کتاب نیز خواننده با انبوه جنگ ها، لشکرکشی ها، شورش ها و منازعات نظامی بی پایان روبروست و باز خبر چندانی از «رعیت فارس و بنادر»، مگر در مواردی که سر به شورش می گذارند یا یکی از آنان «یاغی دولت» می شود، و احوال و روزگارش نیست. ضمناً در هر دو کتاب، زنان، آن هم بسیار محدود و کم پژواک، در حاشیه دربارها و تاریخ روایت شده اند. حتی عنوان کتاب دوم، «فارسنامه ناصری» به خوبی بیانگر محوریت «قدرت از بالا» و نگاهی فراتوده ای به تاریخ و تاریخ نگاری است. البته انتظاری هم نمی رود و نباید با دیدی امروزی، به نقد و تحلیل فرهنگ تاریخ نگاری دیروز، که در کل «تاریخ از بالا» و «تاریخ قدرت محور» بود، پرداخت.
در چنین تواریخی، که شکل مطلق تاریخ نگاری ملی و محلی بود، «محور تاریخ» رجال و مشاهیر، اصحاب قدرت، علمای دین و منازعات و جنگ های بی پایان است. خواننده امروزی صفحات زیادی درباره چگونی مرگ فلان پادشاه و به قدرت رسیدن دیگری یا شورش فلان شاهزاده یا سرکرده در فلان ولایت و شرح سرکوب آن ها می خواند، اما کمترین اطلاعی مثلاً درباره نظام تولید، شیوه زندگی روزمرده رعیت و احوال زنان کوچه و بازار نمی خواند و نمی یابد. چنین تواریخی را «تاریخ رسمی»، «تاریخ قدرت» و «تاریخ از بالا» می توان گفت، شکل رایج و مرسومِ تاریخ نگاری دنیای قدیم تا پیش از فرارسیدن مشروطیت به ایران و حتی در مواردی تا همین امروز!
در مقابل تواریخ رسمی، که همه سخن از پادشاهان، نخبگان و حاکمان است، در شیوه و نگاه تاریخ نگری و تاریخ نگاری «تاریخ از پایین» موضوع پژوهش و تاریخ، توده مردم به طور عام و نظام و امور زندگی روزمره آنان در فراخ ترین شکل ممکن است. «تاریخ از پایین» به تعبیر متون عصر قاجار «تاریخ رعیت» است. رعیتی که نام و نشان و احوالش در هیچ کتاب رسمی تاریخی ثبت و ضبط نشده و اساساً در بینش تاریخ‌نگری سنتی، خودش و اشیاء پیرامونش، محلی از ِاعراب ندارند. فرضاً فلان رعیت کشاورز را در نظر بگیرد که در مازندران، قزوین، شیراز یا بوشهر روی تکه زمینی که از «خان» و «ارباب» اجاره کرده، کار و زندگی می کند. چنین رعیتی، تا زمانی که «یک رعیت عادی و معمولی» است، مطلقاً محل اعتنا برای مورخ رسمی نیست. فقط احیاناً اگر سر به شورش برداشت، سرکوبش، آن هم فقط در چند سطر، روایت می شود! اما این رعیت چه افکاری دارد، چه می خورد، چه می پوشد، کجا و با چه نوع معماری زندگی می کند، لباس، پاپوش و سرپوش و زیراندازش چیست، چه می بافد، چگونه فکر می کند، چه زبان یا لهجه ای دارد، چه مناسباتی با همسر یا همسران و فرزندانش دارد، از چه ابزارهایی برای کشاورزی و کار استفاده می کند، هنگام کار یا تفریح، چه چیزهایی زیر لب یا با صدای بلند زمزمه می کند، زنش چه نقش و جایگاهی در زندگیش دارد، با خان و ارباب چه رابطه ای دارد، از مناسباتش با خان راضی است یا ناراضی، چه نوع اعتقادات مذهبی دارد، سفر می کند یا نه، زیارت می رود یا نه، در عید نوروز یا ماه های محرم و رمضان چه رفتار و آداب مذهبی در پیش می‌گیرد، هنگام غم یا شادی، تولد و مرگ عزیزانش چه واکنشی از خود نشان می دهد و…. این ها از دید مورخان رسمی در گذشته، از جمله مسائل پیش پا افتاده و حتی مبتذلی بود که اساساً «شأن» مورخ نبود که قلم و کاغذ را صرف نگارش چنین موضوعات «مهمل» و «بی فایده ای» کند!
شاخه ای از «تاریخ از پایین» که گرایشات فمینیستی دارند، علاوه بر رعیت، به دختران و زنان رعیت نیز توجه مرکزی و محوری دارند. در این نوع نگاه، این زن رعیت است که محور تاریخ نگاری و تاریخ نگاری قرار می گیرد. موضوعی که متون تاریخی ما، سکوت کاملی در قبال آن پیشه کرده و اساساً زنان رعیت را به کل «داخل آدم حساب نکرده اند»!
بنابراین «تاریخ از پایین» نگاه و دیدگاهی است که از نادیده گرفته شدگان تاریخ، مغضوبان، محرومان، شکست خوردگان، زنان و دختران، بردگان و غلامان، خواجه ها و مُخنث ها، کُلفَت ها و نوکرها، مهاجران، سیل یا خشک سالی زدگان، بدنام ها، بزهکاران، اعدامی ها، تبعید شدگان و در کل کسانی که تا امروز در تواریخ رسمی حتی «دیده» نشده اند، سخن می گوید. «تاریخ از پایین» از فرودستان و پایین ترین طبقات اجتماعی سخن می گوید.
اگر بخواهیم تعبیرات قرآنی به کار ببریم، «تاریخ از پایین»، به یک معنا «تاریخ ناس» و «مستضعفین» روی زمین است. تاریخ ذلیل شدگان، «ارازل الناس» و اوباش و بی پناهان و بی صاحبان است. تاریخ بی سر و پاها است!
در یک کلام، تاریخِ بی تاریخان است!

مختصری درباب: سرچشمه های فکری و فلسفی «تاریخ از پایین»
«تاریخ از پایین» نیز مثل بسیاری از مفاهیم، مکاتب و جریانهای فکری و فلسفی دیگر، یک سری مبانی پنهان و آشکار نظری و حتی فلسفی دارد که آگاهی از آن مبانی و ریشه ها، به فهم و از آن مهمتر کاربرد عملی در تحقیقات تاریخی، این نوع نگرش در تاریخ نگری و تاریخنگاری کمک زیادی می کند.
نگرش «تاریخ از پایین» محصول دنیای مدرن و فرهنگ مدرنیته غربی است. طبیعی است که مبانی نظری و فکری چنین دیدگاهی نیز ریشه در تحولات سیاسی، فکری و فلسفی مغرب زمین و فضای فکری و فرهنگی برآمده از دنیای مدرن دارد.
پرسش این است که چه شد نگاه و دیدگاه مورخان از «تواریخ رسمی» و تاریخ وصل شده به قدرت، به نگرش «تاریخ از پایین» معطوف شد. چه اتفاقات فکری و فرهنگی افتاد که انسان غربی نگاه و توجه اش از نوعی اشرافی گری تاریخی و نخبه گرایی، به توده مردم جلب شد؟
توضیح همه ابعاد و زوایای ریشه های آشکار و پنهان چنین دگردیسی تاریخ نگری، در چنین مجال کوتاهی، اگر غیر ممکن نباشد، قطعاً بسیار مشکل است، اما در یک تحلیل کلی، ظهور و بروز چند عامل سیاسی ـ اقتصادی و رشد و تکامل چند رشته علمی در مغرب زمین را به نوعی می توان از جمله پیش درآمد و ریشه های فکری و نظری اولیه ظهور نخستین «تاریخ از پایین» به شمار آورد.

پدیده استعمار غربی و آشنایی با ملل غیر اروپایی حقیقت این است که تا پیش از رنسانس و به دنبال آن گسترش و قدرت نیروی دریایی در کشورهایی چون پرتغال، اسپانیا، هلند، انگلستان و فرانسه در فاصله قرون شانزدهم تا هیجدهم میلادی، و تشکیل جداگانه «شرکت های هند شرقی» توسط هلند و انگلستان، مردم اروپا و حتی نخبگان و علمای آنان، شناخت چندانی از ملل غیر اروپایی، به خصوص ملل آفریقایی و آمریکای لاتین نداشتند و حتی برخی از این مناطق برای آنان هنوز «کشف» نیز نشده بود. با «کشف آمریکا» و هجوم گسترده استعمارگران به آفریقا و آسیا و قاره استرالیا، و سیل نگارش گزارش، سفرنامه، یادداشت های سفر، یادداشت های روزانه و… کم کم توجه نخبگان اروپایی به جهان غیراروپایی و تاریخ، جغرافیا و فرهنگ آنان را جلب کرد.
پدیده شوم دیگری که به چنین روندی کمک کرد، برده و نظام برده داری و انتقال هزاران برده سیاه از آفریقا به آمریکا بود. بردگان آفریقایی خود دارای فرهنگ، زبان، آداب و رسوم خاصی بودند و مواجهه اروپاییان با آنان در آمریکا، موجد نقطه عطفی در پدیده «چند فرهنگی» و شناخت فرهنگ های متفاوت و به قول ژان بودیار «دیگری» شد.
بردگان در موارد معدودی خاطرات خود را نوشته و در قرن نوزدهم در آمریکا و اروپا منتشر کردند. این خاطرات به نوعی، سبک تازه ای در زندگی نامه نویسی و خاطره نویسی با گرایش به زندگی فرودستان و تهیدستان ایجاد کرد. یکی از این خاطرات زندگینامه خودنوشت (اتوبیوگرافی) یک برده سیاه پوست به اسم سالمون نورثاپ است که در کتابی با عنوان «دوازده سال بردگی» منتشر شد و استیو مک کوئین کارگردان مشهور هالیودی در سال ۲۰۱۳ میلادی فیلم سینمایی بسیار موفق، تأثیر گذار و پر فروشی براساس آن کتاب ساخت.
این آشنایی با «دیگری» و احساس «دگربودگی» در درازمدت منجر به یک انقلاب از نوع انقلاب کپرنیکی در جهان بینی، نگرش، تاریخ نگاری و شناخت اروپاییان و سپس آمریکاییان از جهان پیرامون خود شد که شرح حتی اجمالی آن نیز در مجال حاضر ممکن نیست.

شکل گیری رشته مردم شناسی به دنبال این آشنایی بود که از همان قرن هیجده میلادی به شکل بطیی و حتی ناآشکار، علم مردم شناسی در جوامع تحت استعمار شکل گرفت و تا قرن نوزده میلادی مراحل رشد و تکاملی فراوانی پیدا کرد. علم و رشته علمی «مردم شناسی» اروپاییان را با تاریخ و فرهنگی آشنا کرد که تا آن روز کاملاً برایشان ناشناخته و البته در موارد بسیاری عجیب و غریب بود. اَشکال حکومت، خانواده، آداب و رسوم، تابوها و توتم ها، سبک زندگی، زناشویی، کنش-های فردی و اجتماعی مردمان مورد مطالعه مردم شناسان اروپایی، زمینه ذهنی و فکری را برای شکل گیری نوعی نوین از نگرش، تاریخ نگری و تاریخ‌نگاری ایجاد کرد که به کل با پیشینه تاریخ نگری و تاریخ نگاری مرسوم و رایج اروپای قرون وسطی، عصر رسانس و حتی انقلاب صنعتی متفاوت بود.

جنبش های اجتماعی و ظهور مکتب سوسیالیسم اروپایی قرن نوزدهم میلادی را باید قرن جنبش های مردمی و توده ای و همچنین ظهور و بالیدن مکتب «سوسیالیسم اروپایی» تلقی کرد. در این قرن بود که به دنبال انقلاب صنعتی، انبوه کارخانه های تولیدی، ظهور طبقه جدید کارگر صنعتی، فقر و اختلافات طبقاتی و استثمار توده ها توسط سرمایه داران، یک سری اعتصاب ها، شورش ها و حتی انقلاب هایی در بسیاری از کشورهای اروپایی اتفاق افتاد، که شاید عظیم ترین آن ها انقلاب سراسری ۱۸۴۸م. و سپس قیام مردم پاریس در سال ۱۸۷۲م. (کمون پاریس) بود. جدای از تکانه های بسیار شدید سیاسی و اقتصادی ناشی از این تحولات انقلابی و بنیان برافکن، کم کم توجه مورخان و پژوهشگران به «توده ها» و رفتار و حرکات آنان جلب شد. توده های بی نام و نشانی که انقلاب و خیزش آنان منجر به بروز تحولات سیاسی و اقتصادی پردامنه و طولانی در مناسبات اجتماعی و فرهنگی شد.
در همین فضای فکری و سیاسی بود که علومی چون «روان شناسی تودها» و «جامعه شناسی» نیز پدید آمد، شکل گرفت و به تدریج به رشته‌های مستقل علمی و دانشگاهی تبدیل شدند. تکانه های فرهنگی و جهان بینی منبعث از پدید آمدن این علوم انسانی، خواه ناخواه بر مورخان نیز بی تأثیر نبود، هرچند رشته ذاتاً محافظه کار تاریخ و مورخان رسمی، خیلی دیر با چنین علومی وارد گفت وگو و دیالوگ شدند. در این میان سهم مردم شناسان و جامعه شناسانی چون مورگان، تایلور، اگوست کُنت، دورکیم و ماکس وبر را نیز نباید نادیده گرفت. پروژه های مردم شناختی مطالعه فرهنگ «اقوام ابتدایی» و مطالعات جامعه شناختی درباره خودکشی، هدیه، بافت خانواده، کاریزما و حتی بروگراسی، نگاه ها را از نوعی نخبه گرایی سنتی در تاریخ نگاری، به توده های تشکیل دهنده تاریخ جلب کرد. مورخان، البته خیلی دیرهنگام، دریافتند که «تاریخ» صرفاً «حیات مردان نامی» و منازعات سیاسی و نظامی اصحاب قدرت و ثروت و همچنین اباء کلیساها نیست، بلکه این توده های بی نام و نشان هستند که صاحبان و به وجودآوردندگان اصلی «جوامع» و «تاریخ» هستند.
سهم کارل مارکس (۱۸۸۴ـ۱۸۱۸م.) در پیدایش چنین نظری، قابل انکار نیست. این مارکس بود که با نگاه طبقاتی و اقتصاد محور در تاریخ (لطفاً به بخش آغازین رسالۀ «مانیفست حزب کمونیست» توجه کنید!)، نقش توده ها و به خصوص طبقه کارگر را در روند تکاملی تاریخ اروپا از فئودالیسم به بورژوازی شکل داد. پس از مارکس، تاریخ نگاری و تاریخ‌نگری دچار یک انقلاب دیدگاهی عمیق شد. ابعاد آشکار و پنهان این انقلاب، هنوز نیز ادامه دارد…

ظهور مکتب تاریخ نگاری آنال در نیمه نخست قرن بیستم در فرانسه مکتبی در تاریخ نگری و تاریخ نگاری ظهور کرد به نام مکتب «آنال» که زمینه اصلی را برای ایجاد نگرش به نقش فرودستان در تاریخ اروپا و پیدایش «تاریخ از پایین» را ایجاد کرد. مارک بلوخ و لوسین فِور، دو تن از پایه گذاران اولیه آنال، با دوری از تاریخ نگاری وقایع نگارانه و سیاسی، توجه ها را به-شکل نوینی از تاریخ نگاری جلب کردند که تاریخ نخبگان و تاریخ سیاسی نبود، بلکه به یک معنی «تاریخ توده ها» نیز بود. مارک بلوخ در دو اثر مشهور خود به نامهای «تاریخ روستایی فرانسه» و «تاریخ جامعه فئودالی» به نکاتی از تاریخ توده ها توجه کرد که تا آن زمان مورد توجه و علاقه مورخان نبود. یکی دیگر از آنالیست های فرانسوی فرنان برودل بود که با مطالعه خود درباره «مدیترانه و دنیای مدیترانه ای در عصر قلیپ دوم» و به خصوص کتاب مهم «تمدن مادی، اقتصادها و سرمایه داری» عملاً زمینه را برای تاریخ از پایین و تاریخ اعماق فراهم آورد. جلد اول این تریلوژی (سه گانه) به نوعی تاریخ اجتماعی و تاریخ از پایین دنیای مدیترانه ای است.

شکل گیری «تاریخ از پایین» چنین بود که در دنیای مدرن و در اروپا و آمریکا زمینه های فکری و نظری پیدایش نگرش و روش «تاریخ از پایین» به وجود آمد و ظرف نزدیک به یک قرن، با الهام از رشته های علمی و مبانی فلسفی چندی شکل گرفت و تکامل پیدا کرد.

 

 

مارکسیسم و «تاریخ از پایین»
چنان که در بخش پیش گذشت، جنبش فکری و سیاسی سوسیالیسم و به خصوص آموزه بنیادین «مساوات» و «برابرطلبی» توده ها و همه مردم را یکسان دیدن و نفی نخبه گرایی و اشرافیت اقتصادی و فرهنگی، یکی از مهم ترین مبانی فکری و فلسفی پدید آمدن بینش «تاریخ از پایین» در نیمه دوم قرن نوزدهم بوده است. انقلاب وسیع و همگانی ۱۸۴۸میلادی و تشکیل کمون پاریس و حضور پر رنگ توده های بی نام و نشان در این انقلاب ها، زمینه های ذهنی عنایت و توجه به مردم و توده را جلب کرد. این توجه گرچه در آغاز و پس از شکست انقلاب ۱۸۴۸م. و به خون نشاندن کمون پاریس، رنگ و بوی سیاسی و میلیتاریستی داشت، اما پژواک آن خیلی زود به پژوهشگران و مورخان رسید و مقوله ای به نام «تاریخ غیر رسمی» و «نقش توده ها در تاریخ» را بر سر زبان ها انداخت.
در این میان، یکی از محوری ترین شخصیت هایی که در این رویکرد و گروش نقش بسیار زیادی ایفا کرد، کارل مارکس و آموزه اصلی او تحت عنوان «ماتریالیسم تاریخی» بود. درباره افکار و اندیشه های مارکس از نیمه دوم قرن نوزدهم تا امروز و در سده هزاره سوم میلادی، حرف های بسیار زیادی زده شده و داوری موافقان و مخالفانش از «پیامبر» تا «شیطان» در نوسان بوده اند، اما هر برداشتی از اندیشه های مارکس داشته باشیم، نمی توانیم نقش محوری این متفکر به تأثیر بسیار مهم اقتصاد و نظام معیشت در فرهنگ و تفکر انسانی و مناسبات اجتماعی را نفی کنیم. اصرار افراطی مارکس بر نقش اقتصاد به عنوان «زیربنا» و زندگی و احوال پرولتاریا در جوامع سرمایه داری، این اهمیت را داشت که از آن پس تا امروز، نمی توان اقتصاد و توده مردم را در هر نگاه و تحلیل اجتماعی و تاریخی نادیده گرفت و به آن ها بی اعتنا بود. این تأکیدات مارکس بر نقش توده ها در تاریخ و نقش محوری مناسبات تولیدی در ساخت فرماسیون اجتماعی و فرهنگی هر دوره بود که بعدها زمینه فکری و نظری توجه به «تاریخ از پایین» را ابتدا در اروپا و آمریکا و سپس در دیگر مناطق دنیا به وجود آورد.
اندیشه های مارکس و دوره بندی او از تاریخ، کمون اولیه، برده داری، فئودالیسم، سرمایه داری و مألاً سوسیالیسم و کمونیسم، هر عیب و ایرادی داشت، که ایراداتش البته کم هم نبود، اما توجه مورخان و پژوهشگران را به بردگان، فئودال ها، کشاورزان، کارگران و استثمارگران نیز جلب کرد. توجهی که در نهایت منجر به شکل گیری نگرش «تاریخ از پایین» شد. تاریخ از پایین از این منظر، سخت وامدار مارکس و مکتب مارکسیسم است.
مارکس در اثر بزرگ و ناتمام خود، کاپیتال (سرمایه)، با تحلیل نظام سرمایه داری و راز «ارزش اضافی» و استثمار کارگران و پرولتاریا، راه را برای نگارش تک نگاری هایی درباره وضع طبقه کشاورز و کارگر و توده‌های محروم باز کرد. پیشگام این راه دوست و همفکر مارکس، یعنی فردریش انگلس بود که در دو تک نگاری درخشان و تأثیرگذار، به اسامی «جنبش دهقانی در آلمان» و به خصوص تک نگاری «وضع طبقه کارگر در انگلستان» افکار عمومی و اذهان مورخان را به طبقه محروم کشاورز و کارگر و حال و روزگار آنان جلب کرد. خواندن کتاب دوم، وضع طبقه کارگر در انگلستان، تکان دهنده و افشاگرانه، هنوز نیز وجدان های پاک و بی آلایش بشری را تحت تأثیر قرار می دهد و حتی در مواردی اشک را در چشمان آدم روان می سازد. من هنگام مطالعه این کتاب در سال ۱۳۵۹، بارها بر وضعیت رقت بار کارگران بی نوای انگلیسی و خانواده های آنان گریستم.
بعد از مرگ مارکس و انگلس و شکل گیری مکتب مارکسیسم اروپایی و غربی، تاریخ نگاری وارد دنیای جدیدی شد که یکی از نتایج آن ظهور «مکتب آنال» در فرانسه توسط مارک بلوخ و لوسین فور بود. اگرچه درباب مکتب آنال بحث ها شده، اما سهم پنهان و آشکار اندیشه های اقتصادگرایانه و اکونومیستی مکتب مارکسیسم در این مکتبِ تاریخی‌نگریِ فرانسوی را نمی شود نادیده گرفت یا انکار کرد.
مکتب آنال زمینه اصلی را به نگرش «تاریخ از پایین» جلب کرد. مطالعه امروزه کلاسیک شده بلوخ در باب «فئودالیسم اروپایی»، «تاریخ روستایی» و همچنین «مَس ملوکانه» توجه مورخان را به تاریخ توده ها جلب کرد، توجهی که در روند تکاملی خود نگرش «تاریخ از پایین» را به وجود آورد و کمال بخشید.
پس از جنگ جهانی دوم این اندیشه های نوین آنتونیو گرامشی متفکر و نظریه پرداز مارکسیست ایتالیایی بود که به معنای دقیق کلمه، زمینه های نظری و فکری پیدایش تاریخ از پایین را به وجود آورد. گرامشی که بخش زیادی از زندگیش را در زندان فاشیست های رژیم بنیتو موسولونی سپری کرد، در «دفترهای زندان» با تحلیل مبحث «جامعه شناسی هژمونی»، به گروه های در حاشیه مانده جامعه و تاریخ پرداخت و با این کارش، زمینه و نگرش فلسفی برای تاریخ از پایین ایجاد کرد. نگرشی که بر حاشیه ماندگان جامعه و لزوم توجه به آنان را محور بحث قرار می دهد.
یکی از بهترین، و در عین حال نخستین آثار با نگرش «تاریخ از پایین» که محصول درخشان تفکر نوین و مارکسیسم اروپایی پس از جنگ جهانی دوم و الهام گرفته از اندیشه های انقلابی گرامشی می باشد، دو کتاب «تشکیل طبقه کارگر در انگلیس» (۱۹۶۳م.) و «بن بست ها، آرمان های ازدست رفته و بازندگان» نوشتۀ ای.پی. تامپسون است که هنوز نیز اعتبار متدیک خود را از دست نداده اند و چنان که از عناوینشان برمی آید، به عنوان آثاری درخشان در تاریخی از پایین، مورد بحث هستند. تامپسون با همین دو اثر، به عنوان یکی از پیشگامان نظریه «تاریخ از پایین» و تاریخ اعماق در انگلستان و دنیا معرفی شد.
در دهه های شصت و هفتاد میلادی قرن بیستم، جنبش موسوم به «چپ نو» (New LEFT) بر بخش عظیمی از روشنفکران اروپایی و آمریکایی و سپس آفریقایی و آسیایی تأثیر گذاشت که اوج آن جنبش ماه مه ۱۹۶۷ در فرانسه بود. در این رویکرد فکری و فلسفی، زندگی روزمره مد نظر روانشناسان، فیلسوفان و مورخان قرار گرفت و جانی تازه به نظریه و نگرش تاریخ از پایین دمید.
امروزه «تاریخ از پایین» تنها منحصر به مارکسیست ها نیست و در سرتاسر جهان، لیبرال ها، مذهبی ها و دیگر مکتب های فکری نیز به آن عنایت داشته و رو آورده اند. به عنوان مثال در دهه های اواخر قرن بیستم، متفکران مکتب فکری و مذهبی موسوم به «الاهیات آزادی بخش» در آمریکای لاتین، شروع به بازخوانی تاریخ از پایین نمودند و همچنین فمینیست های غیرمارکسیست، عنایت خاصی به تاریخ از پایین دارند.
در مواردی «تاریخ از پایین» و تاریخ اجتماعی» چنان به هم نزدیک شده که تفکیک این دو گرایش از هم در مواردی اگر نگوییم محال، باید گفت بسیار مشکل به نظر می رسد.
نگرش و نگاه به پایین، از مرزهای تاریخ نگاری و جامعه شناسی فراتر رفته و وارد حوزه عمومی فرهنگ، هنر و به خصوص ادبیات، عکاسی، نقاشی و سینما نیز شده است. در چند دهه اخیر، ادیبان، عکاسان، نقاشان، موسقی دانان، فیلم سازان، کارگردانان و متفکران فراوانی با گرایش های متنوع و حتی متضاد به نگاه از پایین و تاریخ اعماق رو آورده و آثار فرهنگی و هنری بسیار انبوهی خلق کرده اند، موضوعی که با کمال تأسف مجال پرداختن به آن، حتی به اجمال، در فرصت کوتاه حاضر نیست.