- هامون ایران - https://www.hamooniran.ir -

سرچشمه‌های فکری و اندیشگی آکادمی کتاب ارغنون؛ در افق «بازگشت به آینده»

سرچشمه‌های فکری و اندیشگی «آکادمی کتاب ارغنون»
در افق «بازگشت به آینده»

(در اندیشه های ژیل دلوز، مایکل هارت، آنتونیو نگری، امبرتو اکو و جورجیو آگامبن)

 

گروه مطبوعاتی انتشاراتی مطالعاتی ارغنون هامون

 


آکادمی کتاب ارغنون در متنِ گفتگو با مهدیه امیری دشتی به‌عنوان مرکزی برای پرورش کودکان و نوجوانان معرفی می‌شود که بنای کارش بر سه محور «کتاب»، «اندیشه‌ورزی» و «بازی» است. هدف آکادمی کتاب ارغنون، تربیت نسلی هویت‌مند، خلاق، مسئولیت‌پذیر و آینده‌نگر با تفکر انتقادی و تحلیل‌گر است؛ نسلی که با اتکا به خرد، نوشتن، ایده‌پردازی و خودشناسی، به انتخاب‌های آگاهانه می‌رسد. این مقاله با استفاده از نظریه‌ی «بازگشت به آینده» توضیح می‌دهد چگونه سرچشمه‌های فکری و اندیشگی ارغنون از «تجربه هویتی از طریق نوشتن» تا «یادگیری غیرمستقیم و شادیِ یادگیری» در واقع نوعی سفر به آینده است که از راهِ بازگشت به منابع انسانی، زبانی و معنایی کودک صورت می‌گیرد؛ نه از مسیر انباشت صرفِ اطلاعات.


۱) ایده‌ی بنیادین: «بازگشت به آینده» یعنی تربیتِ آینده از دلِ اکنون
نظریه‌ی «بازگشت به آینده» (در قرائت تربیتی آن) این فرض را به ما می‌دهد که آینده امری دور و صرفاً بیرونی نیست؛ بلکه می‌تواند از طریق بازگشت به ریشه‌های شناختی-روانی-زبانیِ انسان ساخته شود. یعنی برای ساختن فردای بهتر، ابتدا باید به «توانایی‌های بنیادیِ اکنونِ کودک» برگردیم: توانایی تفکر، روایتگری، خودشناسی، گفت‌وگو، و جرئتِ بیان.
در سند مورد بررسی، ارغنون همین مسیر را مبنای کار می‌گذارد:
– کودک در فرایند کتابخوانی و کارگاه‌ها، تنها مصرف‌کننده‌ی معنا نیست؛ **تولیدکننده‌ی معنا** می‌شود.
– نوشتن و گفت‌وگو به کودک کمک می‌کند تا جهان خود را تفسیر کند و در نهایت، برای آینده‌ی خود تصمیم بگیرد.
پس «بازگشت به آینده» در ارغنون به این معناست که آینده‌نگری صرفاً آموزشِ مهارت‌های فردا نیست؛ بلکه شکل دادن به منشِ امروز است: منشِ پرسش‌گر، تحلیل‌گر، مسئولیت‌پذیر و خلاق.

۲) سرچشمه‌ی فکری اول: تجربه هویتی از طریق نوشتن (نوشتن به‌مثابه قدرتِ معنا)
در متن فایل، یکی از محورهای اساسی کار آکادمی ارغنون «تجربه هویتی از طریق نوشتن» معرفی می‌شود: نوشتن کتاب برای کودک به او نشان می‌دهد که «اندیشه‌هایش اهمیت دارند» و می‌تواند از طریق کلمات بر جهان اثر بگذارد؛ این امر اعتمادبه‌نفس ایجاد می‌کند. این دقیقاً با منطق «بازگشت به آینده» هم‌خوان است: آینده‌ی کودک با آینده‌ی شغلی یا مهارت‌های رسمی ساخته نمی‌شود؛ بلکه با خودِ رواییِ او ساخته می‌شود: اینکه کودک بتواند «منِ خود» را در زبان ببیند. نوشتن، تمرینِ مالکیت بر معناست. وقتی کودک می‌آموزد فکرش قابل بیان است، در آینده نیز قادر است: انتخاب کند، دفاع کند، نقش‌آفرینی کند، و مسئولیت بپذیرد.
بنابراین سرچشمه‌ی اندیشگی ارغنون، بازگشت به زبان و بیانِ کودک است: بازگشتی که از دلش آینده بیرون می‌آید.

۳) سرچشمه‌ی فکری دوم: کتابخوانی خلاق به‌مثابه کارخانه‌ی تفکر
در فایل، کتابخوانی ارغنون «فراتر از خواندن داستان» تعریف می‌شود و شامل: تخیل، تفکر، گفت‌وگو، حل مسئله، تفکر واگرا، و رشد مهارت‌های اجتماعی در گفت‌وگوهای گروهی است.
اینجا کتابخوانی دیگر صرفاً انتقال محتوا نیست؛ بلکه تمرینِ شیوه‌ی اندیشیدن است. در «بازگشت به آینده»، ما به ذهن کودک برمی‌گردیم تا ابزار آینده را همان امروز بسازد: ابزارِ تفکر.
کتابخوانی خلاق به کودک یاد می‌دهد: جهان را فقط مصرف نکند، بلکه درباره‌اش بیندیشد، گزینه بسازد، و برای پرسش‌ها پاسخی بیازماید. چنین ذهنی در آینده، به جای واکنش صرف، «تحلیل» می‌آموزد و این همان چیزی است که متن به آن اشاره می‌کند: آینده‌نگری همراه با تفکر انتقادی و تحلیل‌گری.

۴) سرچشمه‌ی فکری سوم: آموزش غیرمستقیم و بازی (یادگیریِ زنده، نه آموزشِ خشک)
یکی دیگر از ستون‌های ارغنون «یادگیری غیرمستقیم» است: مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی از طریق بازی‌های گروهی، گفت‌وگو درباره داستان‌ها و مشارکت در فعالیت‌ها آموزش داده می‌شود. یادگیری با شادی و بازی همراه است.
این بخش نقش کلیدی در نظریه‌ی «بازگشت به آینده» دارد؛ چون آینده از راهِ رشدِ ظرفیت‌های انسانی می‌آید، نه صرفاً از راهِ آموزش‌های خطی.
بازی در این چارچوب: فضای امن برای آزمایش ایده‌ها می‌سازد، به کودک اجازه می‌دهد شکست را به‌عنوان بخشی از کشف ببیند، و مهارت اجتماعی را از دل رابطه‌ها و موقعیت‌ها بیرون می‌کشد.
بنابراین سرچشمه‌ی اندیشگی ارغنون در اینجا، بازگشت به «انسانِ بازی‌گر» است؛ انسانی که درونِ بازی یاد می‌گیرد چطور با دیگران فکر کند.

۵) سرچشمه‌ی فکری چهارم: پرورش خلاقیت و تفکر (جسارتِ نوشتن به‌مثابه منشِ آینده)
در متن، هدف بنیادین کارگاه‌ها تقویت خلاقیت، خیال‌پردازی، تفکر خلاق و انتقادی و «جسارت در نوشتن» است. در منطق «بازگشت به آینده»، خلاقیت و جسارت به‌عنوان موتور آینده دیده می‌شوند، نه حاشیه‌ی آموزشی. کسی که امروز جرئت بیان دارد، فردا قادر است: راه‌حل بسازد، در مسئله‌ها صرفاً «پاسخِ آماده» نخواهد، و مسئله را به فرصت تبدیل کند. این نگاه به آینده، آینده را از جنس «انباشتن اطلاعات» نمی‌بیند، بلکه آن را از جنس «ساختن قابلیت» می‌داند.

۶) مرکز ثقل: هویت‌گرایی و آینده‌نگری (بازگشت به خود برای حرکت به فردا)
در نهایت متن فایل، پروژه را در چارچوب «هویت‌گرایی و آینده‌نگری» توضیح می‌دهد: تربیت نسلی که رویاها و تخیلاتش سازنده آینده خواهد بود، اما این رویاها بدون تفکر انتقادی و خودشناسی، به خیال‌پردازیِ بی‌نتیجه تبدیل می‌شوند.در ارغنون، ابزارهای این مسیر مشخص‌اند: نوشتن و ایده‌پردازی، شناخت فلسفه زندگی، خودشناسی و خودباوری، و نهایتاً «انتخاب» آگاهانه. پس سرچشمه‌های فکری آکادمی را می‌توان این‌گونه جمع‌بندی کرد: بازگشت به آینده یعنی بازگشت به کودک برای ساختن هویت او با زبان و گفت‌وگو، با بازی و مسئله‌حل‌کردن، تا او آینده را از مسیر انتخاب‌های آگاهانه بسازد.

آکادمی کتاب ارغنون در سند مورد بررسی، بر پایه‌ی کتاب، اندیشه‌ورزی و بازی شکل گرفته است و هدف آن تربیت کودکانی است که: هویت خود را از راه نوشتن تجربه می‌کنند، کتابخوانی را به تفکر خلاق و گفت‌وگو تبدیل می‌کنند، مهارت‌های اجتماعی را در بازی می‌آموزند، خلاقیت و تفکر انتقادی را توسعه می‌دهند، و با خودشناسی و خودباوری به آینده نگاه می‌کنند.
در چارچوب «بازگشت به آینده»، این رویکرد یعنی: آینده از راه بازگشت به ظرفیت‌های انسانیِ اکنون به‌ویژه زبان، معنا، گفت‌وگو، و منش ساخته می‌شود. «پروژه ارغنون؛ بازگشت به آینده» در واقع نام همین معماری تربیتی است: ساختن فردا با مصالح امروز.

 

 

۷) نظریه‌پردازان فلسفی و مفهوم «بازگشت به آینده»: ریشه‌های فلسفی در تفکر معاصر
در مسیر تفسیر و گسترش مفهوم «بازگشت به آینده» در قالب فلسفه و نظریه‌های انتقادی، نام‌هایی مانند ژیل دلوز، آنتونیو نگری، مایکل هارت و اومبرتو اکو برجسته می‌شوند. این فیلسوفان و متفکران، هر یک به نحوی، بر اهمیت فهم عمیقِ پیوستگی‌های زمانی و نقش میراث فرهنگی و فکری در شکل‌دهی آینده تأکید دارند. آن‌ها در قالب‌ها و مفاهیم مختلف، بر این باورند که «بازگشت به آینده» نه تنها بازگشتی به منابع گذشته است، بلکه فرآیندی است برای ساختن آینده‌ای اصیل و اصیل‌ساز.

۷.۱) ژیل دلوز و «پیوستگی زمان و کشف امکانات نو»
ژیل دلوز بر این باور است که زمان در بهترین حالت، به‌صورت جریان سیال و پیوسته‌اش درک می‌شود که «پیوستگی تاریخی» در آن نقش دارد. او مفهوم «پیکربندی زمان» را مطرح می‌کند؛ یعنی زمان امروزی ترکیبی است از گذشته، حال و احتمالات آینده. دلوز معتقد است که باید از «پیش‌فرض‌های خطی» خارج شد و قابلیت‌های نامنتظره و امکانات نو را در پیوستگی و امتزاجِ گذشته و آینده جست‌وجو کرد. در این رویکرد، «بازگشت به آینده» یعنی‌آگاه بودن به این پیوستگی و بهره‌برداری خلاقانه از آن برای خلق امکانات نو در فرد و جامعه.

۷.۲) آنتونیو نگری و «مکانیزم‌های تاریخ و حافظه جمعی»
آنتونیو نگری، فیلسوف و جامعه‌شناس ایتالیایی، بر اهمیت حافظه جمعی و میراث فرهنگی تاکید می‌کند. او معتقد است که هویت فردی و جمعی، بر پایه‌ی قدرت حافظه و روایت شکل می‌گیرد. در مفهوم «بازگشت به آینده»، نگری بر این باور است که باید میراث فرهنگی، سنت و تاریخ را در مسیر توسعه فردی و اجتماعی به‌عنوان عناصر فعال و زنده نگه داشت. در این نگاه، آینده مجموعه‌ای است از تاریخ‌های بازخوانی‌شده و منابعی که باید با نوآوری تلفیق شوند تا آینده‌ای انسانی و معنادار ساخته شود.

۷.۳) مایکل هارت و «قهرمانان و نقش‌آفرینان تاریخ»
مایکل هارت، فیلسوف و مفسر تاریخ، بر اهمیت تمرکز بر قهرمانان و نقش‌آفرینان تاریخی تأکید دارد که میراث فرهنگی و ایده‌آل‌های آینده را شکل می‌دهند. او نقش کسانی را که نقش‌های کلیدی در تغییرات فرهنگی، اجتماعی و فکری داشته‌اند، برجسته می‌کند. در این زمینه، «بازگشت به آینده» یعنی بازشناسی و الگوبرداری از ارزش‌ها و دیدگاه‌های پیش‌گامانی که مسیر آینده را رقم زده‌اند، و بازآفرینی آن‌ها در قالب‌های نوین و خلاقانه.

۷.۴) اومبرتو اکو و «بازخوانی میراث فرهنگی و داستان‌های تاریخی»
امبرتو اکو، فیلسوف و منتقد فرهنگی، بر اهمیت «بازخوانیِ» میراث فرهنگی و داستان‌های تاریخ تأکید می‌کند. او معتقد است که ما باید روایت‌های گذشته را به گونه‌ای دوباره بنویسیم و تفسیر کنیم که با زمان حال و آینده سازگار باشد. در این چارچوب، «بازگشت به آینده» یعنی ایفای نقشی فعال در روایت تاریخ و میراث، طوری که بتواند امکانات نوین و آگاهی‌های نو را برای ساختن آینده فراهم آورد.

در این دیدگاه فلسفی، ایده «بازگشت به آینده» همچون پلی است میان گذشته و آینده، و هر یک از این فیلسوفان و نظریه‌پردازان، از دیدگاه متفاوت اما همسوی، نشان می‌دهند که ساختن آینده، نیازمند واکاوی عمیقِ میراث، ساختن معنا و پی‌ریزی بر پیوستگی‌های زمانی است. این مفاهیم، در شاخه‌های مختلف فلسفه و نظریه فرهنگی، هم‌سو می‌شوند که آینده در گرو نگاهی است که از دلِ اصالت‌های تاریخی و معنایی، الهام گرفته و فرصت‌های نوین را می‌سازد.