پاسخ به یک پرسش: در این شرایط چه کنیم؟
دکتر مصطفی مهرآیین
جامعه شناس و اندیشمند معاصر
۱. یکی از پربسامدترین و مهمترین پرسشهایی که این روزها از سوی مردم و مخاطبانم با آن روبرو هستم این است که شما به عنوان یک جامعهشناس به ما بگویید در این شرایط چه کنیم؟ پاسخ من به این پرسش بسیار ساده است: زندگی کنید.
چرا چنین پاسخ میدهم؟ معتقدم صرف زیستن بزرگترین و شگفتانگیزترین موهبتی است که ما انسانها از آن برخورداریم. ما در جهانیم تا بیش و پیش از هر چیز زندگی کنیم. این موهبت نیز تنها یک بار و در یک بازه زمانی کوتاه به نام عُمر به ما داده شده است. تنها چیزی که در هیچ شرایطی حتی در دوران جنگ و بحران اقتصادی و بینظمی سیاسی و… نباید آن را از دست داد صرف زیستن است. آنچه بیش از هر چیز در هیاهوی جنگ و ویرانی اقتصادی و گرانی از بین میرود صرف توان زیستن و زندگی ماست: کارهای نکرده، دیدارهای نرفته، کتابهای نخوانده، معاشقههای نکرده، آرزوهای لهشده، عشقهای بیان نشده، هدیههای داده نشده، سخنهای گفته نشده، محبتهای نکرده، نیکوکاریهای بر زمین مانده، و صد البته عمر رفته، مهمترین چیزهایی هستند که در این شرایط نابود میشوند. نباید زندگی روزمره را معطل جنگ و بحران اقتصادی ساخت. نباید اجازه داد این شرایط زندگی را برای ما ناممکن سازند. نباید در انتظار تحول بزرگی باقی ماند تا بعد از آن بتوانی زندگی کنی. هیچ تحول بزرگی، عظیمتر و بزرگتر از پایان یافتن زندگی و عمر ما نیست. تحول بزرگ همین از بین رفتن زندگی ما و معطل گذاشتن آن در دامنه فشارهای حاصل از بحران های سیاسی و اقتصادی است. تا میتوان زندگی باید کرد.
۲. ممکن است از من بپرسید مگر میشود زندگی روزمره را معطل جنگ و بحران اقتصادی نساخت؟ مگر میشود با این همه مشکل بخصوص مشکلات اقتصادی و خشونت سیاسی زندگی کرد؟ پاسخ من به این سوالات بله است: بله میتوان زندگی کرد. استدلال من ساده است.
زندگی کردن مبتنی بر دو چیز است: الف. چرا زندگی کنیم و چه چیزی می تواند زندگی ما را معنادار سازد؟ و ب. چگونه زندگی کنیم تا بتوانیم در مقابل مشکلات دوام بیاوریم؟
در پاسخ به اینکه چرا زندگی کنیم و چه چیزی میتواند زندگی ما را معنادار سازد رویکرد من این است که زندگی مثل یک کتاب شعر نیست که آن را خواند و معنای آن را بدست آورد. زندگی همچون تجربهای زیسته است که باید به آن معنا بخشید و آن را معنادار ساخت. به عبارت دیگر، معنای زندگی بدست آوردنی نیست، بلکه ساختنی است. معنای زندگی چه برای مردمان یک جامعه در معنای عام آن و چه برای تک تک مردم، امری ساختنی است. در سطح جمعی باید بطور اجتماعی زندگی را معنادار ساخت. در سطح فردی نیز هر فرد باید به زندگی خود معنا دهد: فردی ممکن است مراقبت از مادر پیرش را معنای زندگی خود بداند و دیگری عشق به فرزندانش یا تبدیل شدن به یک پزشک خوب. در سطح جمعی نیز میتوان دوست داشتن وطن یا کمک کردن همگانی به همگان، یا مقاومت جمعی به امید آینده بهتر را تبدیل به معنای زندگی ساخت.
۳. اکنون ممکن است از من بپرسید چگونه میتوان در شرایط بحرانی به فکر معنادار ساختن زندگی افتاد و اصولا در مقابل مشکلات دوام آورد و مقاومت کرد. پاسخ من این است که چگونگی زیستن مردمان یک جامعه همواره امری وابسته به شرایط اجتماعی است و اصولا شیوه زیستن مردمان یک جامعه چیزی جز یک برساخت خلاقانه توسط مردمان یک جامعه نیست که بیش و پیش از هر چیز در سازگاری با شرایط جامعه است.
ما یک استاندارد ثابت برای چگونه زیستن نداریم. اگر روزی بهتر از امروز زیستهایم یا رفاه بیشتر داشتهایم، امروز هم میتوانیم مبتنی بر شرایط موجود به بازتعریف زندگی خود بپردازیم و خلاقانه تداوم زندگی خود را ممکن سازیم و در عین حال در مسیر بهتر ساختن آن تلاش کنیم. ممکن است به من بگویید شما ما را دعوت به تداوم شرایط موجود میکنید؟ پاسخ من این است: هرگز. بحث من سازگار شدن با هر شرایطی نیست. آنچه میگویم: تضمین خلاقانه بقا زندگی به امید خلق زندگی بهتر است. آنچه در این میان بر ما سخت میآید مبهم بودن زندگی جدید ما در شرایط بحرانی است که وزن سختی یک زندگی دشوار را دشوارتر میسازد. اینجا وظیفه و عملکرد متفکران به میان میآید. وظیفه جامعهشناس و متفکر این است که با تشریح نظم جدید حاکم شده بر زندگی مردم که حاصل تلاش خلاقانه آنها برای تضمین بقا زندگیشان است به آنها بگوید که نظم جدید چه مختصاتی دارد و اکنون با وجود این مختصات چه امکانهای جدیدی را میتوان برای ایجاد تغییر در شرایط جستجو کرد و آنها را ممکن ساخت.
ما در وضعیت فعلی همچون یک فرد مبتلا به روان رنجوریهای شخصیتی هستیم که نیاز داریم روانکاو یا روانشناسی به ما بگوید وضعیت روانی ما چگونه است و چگونه میتوانیم با فهم بهتر شرایط روانی خود، وضعیت درونی و روانی خود را مدیریت و نظمبخشی دوباره کنیم تا در نهایت تابآوری روانی و سلامت روانی خود را بهبود بخشیم: باید روانکاوی باشد تا بهانه شود من از رنجهایم سخن بگویم و رنجهای خود را بشنوم. در سطح جمعی نیز باید جامعهشناسان و سیاست شناسان به مردم بگویند نظم فعلی زندگی آنها چگونه است و چگونه می توانند در این شرایط دوام آورند و به آینده امیدوار باشند.
در شرایط فعلی که وضعیت جامعه ما و آینده ایران به متغیرهای جهانی و بینالمللی و تصمیمات سیاسی در سطح کلان سیاسی گره خورده است و اصولا ماهیت نظم سیاسی جدید توسط متغیرهایی خارج از کنترل ما تعیین می شود ما باید تنها با صرف زیستن و تداوم بخشیدن به زندگی در هر شکل ممکن آن، سیاست داخلی و جهانی را آگاه به میل شگفت و حیرتآفرین خود به زندگی سازیم و نشان دهیم که در همه این هیاهوها آنچه نزد ما دارای بیشترین ارزش است همان زندگی است و ما با تضمین خلاقانه بقا زندگی خود به مقاومت در مقابل مرگ زندگی و زائد شدن انسانها ادامه میدهیم: در وضعیت فعلی تنها راه مقاومت جامعه در مقابل بحران ها تاکید بر زندگی و زیستن برای زیستن است.
منبع: مدرسه مهرآیین (لینک کانال تلگرام دکتر مصطفی مهرآیین)