تحلیل راهبردی پروژه «هامون ایران»: بازسازی هویت مدنی و بازنمایی معاصربودگی در جنوب
مژده سامعی
گروه انتشاراتی مطبوعاتی مطالعاتی ارغنون هامون
۱. تبیین راهبردی و بسترشناسی پروژه «هامون ایران»
پروژه «هامون ایران» فراتر از یک تلاش آرشیوی، به مثابه «تارنمای جامعه مدنی جنوب ایران»، جایگاهی استراتژیک در بازتعریف نسبت هنر و حیات اجتماعی ایفا میکند. این پروژه با تمرکز بر بازنمایی «معاصربودگی»، تلاش دارد امر هنری را از یک کالای تزیینی به ابزاری برای فهم زیستجهان و بازگشت به ارزشهای مدنی تبدیل کند. اهمیت این کنشگری در آن است که ۱۰۰ متن برگزیده در این مجموعه، تنها «نوک کوه یخ» از یک فعالیت گسترده ۱۵ ساله است.
در جدول زیر، مؤلفههای ساختاری و اهداف راهبردی این پروژه بر اساس اسناد شناسنامهای و دیباچه کتاب (صفحه ۱۱) تبیین شده است:
مؤلفههای زمانی و ساختاری پروژه
اهداف راهبردی
بازه فعالیت: از ۱۳۹۱ (ورود به عرصه عمومی) و راه اندازی وبسایت در اردیبهشت ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۴
هدف بنیادین: بازگشت به جامعه مدنی جنوب ایران از طریق بازخوانی هنر و ادبیات
حجم تولید محتوا: بیش از ۳۰۰۰ متن تولیدی در ۱۵ سال اخیر (در ۷ حوزه تخصصی کتاب)
بازنمایی معاصربودگی: خروج از کلیشههای موزهای و تمرکز بر وضعیت اکنون انسان جنوبی
تکثر موضوعی: پوشش ۱۵ زیرمجموعه (از سینما و تئاتر تا پوشش، مد و گرافیت)
امنیت فرهنگی: ایجاد تفاهم داخلی و گفتمانسازی در برابر ازهمپاشیدگی اجتماعی
از منظر تحلیل راهبردی، این پروژه نمایانگر یک چرخش پارادایمیک از «نخبهگرایی کلاسیک» به سمت «مطالعات فرهنگی عامه» است. با تمرکز بر ساحتهای فراموششده زیستجهان، هامون ایران موضوعاتی را که پیشتر به اتهام «ابتذال» یا «کیچبودگی» (Kitsch) به حاشیه رانده شده بودند، از محاق نسیان خارج میکند. این رویکرد تحلیلی، امر روزمره را از تهمت بیارزشی تبرئه کرده و به آن تشخصی سوبژکتیو میبخشد. چنین گذار نظری، بستر لازم برای تجهیز به ابزارهای متدولوژیک نوین در مطالعات فرهنگی را فراهم میآورد.
۲. متدولوژی مطالعات فرهنگی؛ رتوریک پرسهزنی در امر روزمره
درک هویت معاصر جنوب نیازمند گذار از تحلیلهای صلب سنتی به سمت متدولوژی «مطالعات فرهنگی» است. بر اساس متن اسماعیل حساممقدم، این رویکرد نه یک رشته دانشگاهی منجمد، بلکه نوعی «پرسهزنی بازاندیشانه» در لایههای پنهان فرهنگ توده است. مفاهیم کلیدی این متدولوژی در پروژه هامون عبارتند از:
هژمونی: واکاوی مناسبات قدرت و سلطه در تولید و مصرف کالاهای فرهنگی (ص ۱۵).
فرهنگ توده: اعاده حیثیت از اشیاء و رفتارهای عمومی (مانند جراحی بینی، قلیان، اوقات فراغت و موسیقی پاپ) که به عنوان نشانگان تغییرات سلیقه اجتماعی بررسی میشوند (ص ۱۶).
بازاندیشی در امر محلی: گذار از الگوهای نوشتاری نخبگان و تمرکز بر زیستجهان انسانهای عادی که پیشتر حق رای و بررشی نداشتهاند.
صورتبندی وانمودهها: تحلیل همسانسازی امیال بشر در بستر رسانههای جمعی و تجاری شدن فرهنگ.
در این متدولوژی، «اکتشاف مکانهای متروک خاطره» فراتر از یک استعاره، به عنوان یک روش تحقیق برای بازشناسی هویت جنوب عمل میکند. این روش با ابزار تحلیل و تأویل، ابژههای جغرافیایی فراموش شده را به «ابژه تحلیل» تبدیل کرده و فضاهای درونی را بازسازی میکند. این ابزار متدولوژیک به دقیقترین شکل در جهان شعری منوچهر آتشی تبلور یافته است.
۳. ادبیات و شعر؛ بازآفرینی اسطورههای اقلیمی و وحدت ملی
شعر در جنوب ایران تنها یک فرم ادبی نیست، بلکه به تعبیر دکتر شاکری، «کلید رمز حیات فرهنگی» و ابزاری برای «تفاهم درونی» است. در عصری که سیاست ممکن است امنیت بیرونی را تامین کند اما تفاهم درونی از هم پاشیده، شعر و اسطوره وظیفه ترمیم این گسست را بر عهده دارند. مثلث هویتی جنوب در این پروژه بر سه رکن استوار است:
اسطورههای حماسی-عشیرهای: بازتولید فیگورهایی نظیر اسب، قلعه، یاغی و سمند سرکش که ریشه در پیوند شاعر با شاهنامه از دوران کودکی دارد (ص ۲۱).
مکانمندی خاطره: احضار ابژههای جغرافیایی دشتستان که به زیستجهان مردمان معنا میبخشد.
نیاز به شاهنامه برای تفاهم ملی: استفاده از ظرفیت پدیدارشناختی شاهنامه برای عبور از «تنارغ بقای هابزی» به سمت گفتگو و اجماع ملی (ص ۱۹).
واکاوی اشعار منوچهر آتشی نمایانگر پارادوکس میان «سوگواری دائم و سرخوشی دائم» است؛ تضادی که بازنمایی دقیق اضطراب انسان مدرن ایرانی در جغرافیای جنوب محسوب میشود. آتشی با رسوخ به «زبان مردمان دشتستان» و استفاده از واژگان و روایات عامیانه، صدای فروخفتهای شد که در جریانات نخبگان نادیده گرفته میشد (ص ۱۵). این نگاه حماسی، با معرفی «مادر به عنوان گنجینه افسانهها» (ص ۲۲)، زمینهساز گذار از روایتهای مردانه به سمت دنیای متکثر زنان میگردد.
۴. واکاوی هویت جنسیتی در آینه «داستانِ شعرِ زن»
بازخوانی تاریخ ادبیات از منظر زنان در پروژه هامون، چالشی بنیادین برای بازشناسی «فردیت و هویت» زن ایرانی است. زیور سنگری ضرورت این بازخوانی را در خروج از «پستوهای انزا» و مقابله با معیارهای مردسالارانه تبیین میکند.
«نوشتههای یک زن همواره زنانه است و جز این نمیتواند باشد؛ و هر قدر این نوشتهها بهتر باشد، بیشتر زنانه خواهد بود.» (ویرجینیا وولف، ص ۲۴)
سیر تاریخی حضور زنان در این مسیر شامل ایستگاههای استراتژیک زیر است:
دوران کلاسیک: ظهور رابعه قزداری به عنوان نخستین زن شاعر فارسی و مهستی گنجوی که با رباعیات «شهرآشوب»، پیشهها و اصناف (مانند قصابی و نجاری) را از حاشیه به متن ادبی آورد (ص ۲۴).
تجدد ادبی: نقش شمس کسمایی به عنوان «مادر شعر مدرن» در شکستن ساختارهای سنتی.
تثبیت سوبژکتیویته: پیشگامی سیمین دانشور با رمان «سوشون» که زن را به ناظر و کنشگر اصلی حوادث اجتماعی تبدیل کرد.
رئالیسم جادویی جنوب: آثار منیرو روانیپور که در آن تقابل سنت و مدرنیته به وضوح دیده میشود. در این آثار، شخصیت «خاتون» نماد قربانی شدن سنت در برابر مدرنیته خشن کارگری و «آذرمعلم» نماد روشنفکری و میل به فراتر رفتن است (ص ۳۰).
نویسندگان زن جنوب با بهرهگیری از اسطورههایی چون «پری دریایی» یا «بوسلمه»، رنجهای جنسیتی را بازنمایی کرده و در نهایت به دنبال دستیابی به «نیروانای بهدور از جنسیت» (ص ۳۰) هستند؛ جایی که ستیزهای جنسیتی رنگ میبازد. این روایتگری، پلی است به سوی درک کثرتگرایانه در سایر هنرهای نمایشی و بصری.
۵. بازنمایی هویت مدنی در هنرهای هفتگانه
پروژه هامون با رویکردی کثرتگرا، هنر را به مثابه یک «زبان بینافرهنگی» برای مقابله با «سیاهچالههای شهری» و بیآیندگی تعریف میکند. مقولهبندی هنری بر اساس منبع به شرح زیر است:
نمایش و تئاتر: تحلیل «تئاتر به مثابه فاجعه» (ص ۱۸۵) و بررسی نقش زنان نمایشنامهنویس در بازنمایی اعماق اجتماع.
سینما و عکاسی: بهرهگیری از «سه سطح تحلیلی در مطالعات سینمایی» (ص ۲۴۴) برای پیوند دادن فیلم با مفاهیم مقاومت و خلاقیت.
موسیقی: تحلیل «خیامخوانی» نه صرفاً به عنوان یک فرم موسیقایی، بلکه به مثابه «الگوی زیست اجتماعی» که در برابر انزوای شهری قد علم میکند (ص ۳۲۹).
معماری و مبلمان شهری: تحلیل «مکتب بوشهر». گزاره راهبردی این بخش تأکید دارد که «بافت قدیمی بوشهر حامل گفتمان مدارا و گفتگو است»، در حالی که مبلمان شهری مدرن دچار «لکنت» و فقدان هویت بومی شده است (ص ۳۳۰).
این عناصر بصری و شنیداری، در کنار هم، نقشه راهی برای توسعه فرهنگی منطقه ترسیم میکنند که بر پایه اصالت بومی و مدارای اجتماعی بنا شده است.
۶. نتیجهگیری؛ نقشه راه توسعه فرهنگی جنوب بر پایه معاصربودگی
برآیند مطالعات پروژه «هامون ایران» نشان میدهد که پیوند میان هنر و مطالعات فرهنگی، معبر اصلی بازگشت به جامعه مدنی است. این پروژه با ترمیم تفاهمهای از هم پاشیده، به دنبال بازسازی هویت ایرانی در آینه معاصربودگی است.
خروجیهای استراتژیک پروژه: ۱. تولید متن و گفتمانسازی: ثبت بیش از ۳۰۰۰ متن برای مقابله با فراموشی تاریخی و ایجاد حافظه جمعی. ۲. بازخوانی اسطوره: پیوند میان اساطیر کهن و نیازهای انسان معاصر برای دستیابی به تفاهم. ۳. بازنمایی معاصربودگی: ارائه تصویری واقعی از انسان جنوبی در کشاکش سنت و مدرنیته.
در پاسخ به ضرورت این تحلیلها در عصر حاضر، باید بر مرز میان «امنیت بیرونی» و «تفاهم درونی» درنگ کرد. در حالی که ابزارهای حاکمیتی بر امنیت بیرونی متمرکز شدهاند، پروژه هامون با تکیه بر شاهنامه و هنر، به دنبال ترمیم «تفاهم درونی» است (ص ۱۹). این پروژه، ضرورتی استراتژیک برای رسیدن به امنیت فرهنگی و عبور از خصومتهای شهری به سمت مدارای مدنی است.